تبليغاتX
جوانان بریس

پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388

انتخابات

تنها چند روز به انتخابات مانده است و رقابت شدیدی بین کاندیداها شکل گرفته است و هر کس نظری دارد و هر گروه و حزبی از کاندیدایی حمایت می کند  ولی چیزی که من حس می کنم این است که در منطقه ما نسبت به قبل شور و شوق انتخاباتی کم شده است خودم هم با دوستان صحبت می کنم بیشتر هم همین نظر را دارند شاید دلایل زیادی داشته باشد یکی هم شاید استقبال زیاد مردم استان ما در انتخابات گذشته و هزینه هایی است که داده ایم  در انتخابات دور گذشته اکثریت مردم استان ما از کاندیدای اصلاح طلبان حمایت کردند و بیشترین رای را به آقای معین و دور دوم به هاشمی دادند ولی بعد  از انتخابات و در عمل مشکلات معیشتی ما نه تنها حل نگردید بلکه روز به روزبیشتر شد .

ولی به نظرم باید مثل دفعه قبل حضوری موثر در انتخابات داشته باشیم و برای تعیین سر نوشتمان تلاش کنیم اگر چه  دوستان زیادی نظر دیگری داشته باشند .

بین چهار کاندیدای حاضر من بیشتر به آقای موسوی علاقه مندم و برنامه ها و دیدگاههایش را می پسندم اگرچه ابتدا از آمدنش به جای خاتمی ناراحت بودم ولی باز فکر می کنم تنها کسی که می تواند در مقابل آقای احمدی نژاد رقابت کند آقای موسوی می باشد و از دوستان هم می خواهم حتما در انتخابات شرکت کنند خیلی بهتر از شرکت نکردن است و آگاهانه هم به یکی از کاندیداهای اصلاح طلب رای بدهند .

از مناظره دیشب آقای موسوی و اقای احمدی نژاد هم چیزهای زیادی توانستیم بگیریم و از صحبتهای منطقی و متین موسوی هم خیلی خوشحال شدم و امیدوارم حق به حقدار برسد و آن کسی که لایق مردم است انتخاب گردد .

نوشته شده توسط فیض در 11:42 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه سی و یکم فروردین 1388

سفر به بندر عباس

برای بازدید از اسکله های صیادی استان هرمزگان از صبح  27 فروردین به همراه مدیران تعاونیهای صیادی بریس ، پسابندر و گواتر و مسولین بنادر صیادی بریس ، پسابندر و رمین و همکاران اداره کل شیلات استان  با یک دستگاه مینی بوس به طرف بندر  عباس حرکت کردیم برای اولین بار بود به این طرف می رفتم البته قبلا چند ساعتی به بندر عباس رفته بودم ولی این بار فرق می کرد و از راه زمین می رفتم و مناطق توی مسیر را هم می دیدیم .

اولین جایی که از استان هرمزگان رسیدیم بندر زیبای جاسک بود که زمانی اکثریت مردم آنجا بلوچ بودند   که نهار را خوردیم و حرکت کردیم نزدیکهای غروب به میناب رسیدیم شهر زیبایی بود با نخلهای سر به آسمان کشیده اش و لباسهای زیبای محلی زنانش و نقاب چهره هایشان  سپس از میناب به طرف بندر عباس حرکت کردیم که ساعت نه شب رسیدیم وبه مهمانسرای شیلات بندر عباس رفتیم وشب همانجا ماندیم  البته شب کنار دریای زیبای خلیج فارس رفتیم لحظاتی آنجا بودیم و روز بعد بازدید های ما آغاز می شد .

اولین بندر مقصد ما بندر حسینه بود  که تقریبا سه ساعت از بندر عباس فاصله داشت برای رفتن به بندر حسینه باید به شیلات شهرستان بندر لنگه می رفتیم وبه همراه راهنمایمان که از اداره شیلات بندر لنگه بود به طرف بندر حسینه حرکت کردیم . وقتی به بندر حسینه رسیدیم آقای پور عبدالله مدیر عامل تعاونی صیادی و مدیر بندر به استقبالمان آمد و به گرمی از ما استقبال کرد ایشان علاوه براین رییس شورای اسلامی و رییس شورای حل اختلاف آنجا یودند

ایشان از فعالیتهای تعاونی و صیادی آنجا توضیحاتی به ما دادند . یک چیز جالب این بود که تمام ملوانان آنجا از بچه های منطقه چابهار کنارک قصرقند و نیکشهر و سراوان بودند اینجا لنجهای ما ملوان ندارند و همه به دنبال ملوان پاکستانی و افغانی هستند وقتی با آنها صحبت کردیم گفتند که اینجا برای ما بهتر است و مشکلات کمتری داریم .

بعد از بندر حسینه به بندر بستانه آمدیم و یک کم از اسکله آنجا هم دیدن کردیم سپس به بندر لنگه آمدیم و اسکله بندر کنگ که چسبیده به بندر لنگه هست بازدید کردیم و سپس شب را در مهمانسرای شیلات بندر لنگه ماندیم .

در دومین روز سفرمان مقصد ما به جزیره زیبای قشم بود برای رفتن به قشم از بندر پهل که نزدیکترین مسیر به قشم است می رفتیم . قبلا فکر می کردم که قشم نزدیک کیش می باشد یا از خشکی فاصله زیادی  دارد و فکر نمی کردم هم این همه وسعت داشته باشد . با یدک کش مینی بوسمان را هم  می خواستیم به قشم ببریم فاصله قشم از بندر پهل فقط 900 متر است با خود فکر کردیم کاش یک پل هوایی می زدند و این همه هزینه برای بردن ماشینها نمی شد نزدیک دو ساعت آنجا بودیم تا سوار شدیم . خیلی زود به جزیره قشم و بندر لافت رسیدیم که آنجا هم کارکنان شیلات قشم به استقبالمان آمدندو به طرف شهر قشم حرکت کردیم که حدود 55 کیلومتر از لافت فاصله داشت . روز اول در قشم به استراحت گذشت و غروب به مجتمع های تجاری درگهان و قشم رفتیم شبیه منطقه آزاد چابهار بود ولی یک کم شلوغ تر بود ولی قیمت اجناس زیاد فرق نمی کرد یکی دو ساعت توی مجتمع ها گشتیم و بعد به خوابگاه شیلات قشم رفتیم .

سومین روز سفر بازدید از بنادر صیادی جزیزه قشم بود که اول به بندر با سعیدو رفتیم که فاصله زیادی از قشم داشت آنجا هم به گرمی از ما استقبال کردند و از فعالیتهای شیلات و تعاونی گزارش تهیه کردیم و سپس به بندر صلخ رفتیم و ساعت دو به طرف بندر لافت آمدیم تا سفرما به جزیره قشم پایان برسد . در جزیره قشم هم ملوان بلوچ خیلی زیاد بودند .

دوباره از لافت به بندر پهل امدیم و شب را در بندر عباس ماندیم و صبح به طرف چابهار حرکت کردیم .

این سفر تجربه زیادی برای ما داشت که امیدواریم بتوانیم در اینده در پیشرفت فعالیتهای صیادی منطقه استفاده کنیم




   .

نوشته شده توسط فیض در 13:52 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387

سال نو و انتخابات

سالی جدید از راه می رسد  وقتی به پایان سال نزدیک می شویم تازه متوجه می شویم سالی دیگر از عمرمان گذشت روزهای  خوب و خوش در سال گذشته زیاد بوده اند همچنان که روزهایی تلخ هم داشته ایم ولی انسان باید به نیمه پر لیوان بنگرد و از تلخیها در کنار شیرینی زندگی نگاه کند گذر عمر باعث می شود به تجربه های زندگی ما افزوده شود .

سال پیش رو سالی سرنوشت ساز برای همه ایرانیان است سالی که انتخابات ریاست جموری برگزار می گردد یک ماه پیش که آقای خاتمی اعلام آمادگی کرد خیلی خوشحال شدیم و از ششماه پیش که ستادهای جوانان حامی خاتمی تشکیل شده بود  امید آمدن آقای خاتمی را داشتیم تا که اعلام آمادگی کرد و سفرهای استانی شروع شد ولی ناگهان چند روز پیش زمزمه انصراف آغاز شد و هم بلافاصله اعلام انصراف کرد وقتی خبر را شنیدیم خیلی ناراحت شدیم اگرچه دوستان زیادی فکر می کنند در سر نوشت ما تاثیری ندارد ولی به نظرم خیلی مهم بود اگر خاتمی کاندیدا می شد تقریبا دو ماه به انتخابات مانده نمی دانم چه می شود ولی فکر می کنم غیر از خاتمی کسی دیگر نمی تواند به دغدغه های ما پاسخ دهد .

به هر حال باید صبر کنیم و منتظر بمانیم .

سال جدید را به همه دوستان وبلاگ نویس  تبریک می گویم و برا ی همه سالی پر از موفقیت آرزومندم .

نوشته شده توسط فیض در 11:51 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و سوم دی 1387

احترام به انسانیت

بعضی موقع انسان در زندگی صحنه هایی می بیند که تحت تاثیر قرار می گیرد و هزاران سوال در ذهن ما نقش می بندد که چرا ماچنین می کنیم و با همنوعان خود اینگونه رفتار می کنیم انسانیت مهمترین چیزی است که ما را از یکدیگر متمایز می کند و اخلاق واحترام ما باعث می شود دیگران هم با ما به خوبی رفتار کنند حالا نمونه هایی از بر خورد انسانها را می آورم شما خودتان قضاوت کنید .

نمونه اول : چند سال پیش برای همایش دومین دوره شوراهای اسلامی شهر وروستا به تهران رفته بودیم به اتفاق چند نفر از دوستام که آنها هم عضو شورا بودند در یکی از خیابانهای تهران قدم می زدیم  دوستام از من جلو تر بودند من از همه عقب تر بودم  چند نفر مغازه دار بیرون مغازه روی صندلی  نشسته بودند  من از دور متوجه شدم دارند مارا که لباس بلوچی پوشیده بودیم مسخره می کنند و با صدای بلند می خندیدند وقتی نزدیکشان  رسیدم گفتند افغانیها  را می گیرند آنها فکر می کردند ما افغانی هستیم وقتی من گفتم ما ایرانی هستیم و بلوچیم مگر نمی دانید ما یک استان داریم که همه شان بلوچ هستند تعجب کردند گفتم شما ها چی از ما برتری دارید که اینگونه مسخره مان می کنید ما که مثل شما انسان هستیم تنها لباسمان فرق می کند وزبانما ن لهجه دارد دیگر چیزی با شما فرق نداریم تنها به شما می گویند تهرانی به ما می گویند چابهاری ولی همه مال همین خاک هستیم همه به یک اندازه حق داریم خیلی شرمنده شدند می خواستم بیشتر متوجه شان کنم که این طرز رفتارتان خوب نیست دوستام برگشتند و نگذاشتند و ما رفتیم .

نمونه دوم : چند ماه پیش در چابهار داخل ماشینم جلوی پاساژ دوستخواه نشسته بودم یکی دو روز به عید فطر مانده بود صحنه عجیبی را می دیدم افسر پلیس راهنمایی رانندگی یک سربازی را پشت یک ماشین قایم کرده بود و خودش با فاصله دور خیابان را نگاه می کرد وقتی موتور سواری نزدیک می شد به سرباز اشاره می کرد اون هم فورا جلوی موتور سوار می پرید واون را می گرفت اگر گواهینامه داشت یا نه ولی جلویش می پرید تا بعد اون گواهینامه را نشان می داد در همین حین یک پسر جوانی پدر پیرمردش را پشت موتور سوار کرده بود رسید سرباز پرید جلوی موتور چون موتور یک کم سرعت داشت نتونست کنترل بکند به جدول خورد و هر دو افتادند پیرمرد بنده خدا بلند شد داشت لنگ می زد خیلی ناراحت شدم آنها رفته بودند برای عید خرید بکنند حالا موتورشان هم باید می رفت پارکینگ خودشان هم نزدیک عید زخمی شدند . اگر خدای ناکرده سر یکی به جدول می خورد چه کسی جواب می داد ؟ آیا توی قانون هست که این جوری موتورها را بگیرند ؟

نمونه سوم : چند هفته پیش برای گرفتن تردد دریایی یک لنج به دریا بانی چابهار رفته بودم ساعت یازده رفتم گفتند ساعت یک بیا الان سرهنگ نیست ساعت یک رفتم دیدم عده زیادی بیرون قسمت صدور دفتر چه تردد نشسته اند چند نفر آشنا هم بودند که رفتم پیش آنها نشستم دیدم دو پاکستانی و چهار نفر افغانی هم گوشه ای در سایه دیوار نشسته اند بچه ها گفتند اینها را از طرف پزم گرفته اند آورده اند ساعت دو شد ما تقریبا نزدیک آشپزخانه نشسته بودیم گروهبانها و افسران می رفتند نهار می گرفتند می خوردند سربازها هم همینطور مامورهایی که اینها را آورده بودند به نوبت رفتند غذا گرفتند و خوردند ولی انگار نه انگار اینها انسان هستند و نیاز به غذا دارند ساعت سه شد ما هم دیگر خسته بودیم ما را برده بودند جلوی دفتر سر هنگ و یک ساعتی بود اونجا ایستادیم تا اجازه ورود دادندکه اون قصه اش مفصله که اونجا سرهنگ چه صحبتهایی کرد و از ما انتظار همکاری داشت ؟ وقتی بیرون آمدیم نزدیکهای ساعت چهار بود افغانیها هنوز بیرون نشسته بودند یکی از بچه های کنارک دیگر نتونست طاقت بیاورد رفت بیرون دریا بانی برایشان ساندویچ گرفت آورد تا یک کمی نیرو بگیرند و چند ساندویچ اظافه هم برای شامشان آورده بود حالا شما فکر کنید اینها مجرم هستند ولی آیا انسان نیستند ؟ نیاز به آب و غذا ندارند ؟

***

اینها تنها نمونه ای از صدها نمونه برخورد جامعه امروز ما با یکدیگر است که همه ما هر روز شاهد هستیم .

نوشته شده توسط فیض در 20:56 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیستم آذر 1387

عید قربان مبارک

---

عیدسعید قربان مبارک
نوشته شده توسط فیض در 11:25 |  لینک ثابت   • 

جمعه هشتم آذر 1387

ما و شرکت نفت



حالا سومین ماه است که گرفتن سوخت لنجهای تعاونی ما به من واگزار شده است قبلا خیلی کم به شرکت نفت می رفتم ولی طی این سه ماه خیلی زیاد به شرکت نفت رفته ام و در این سه ماه هم چیزهایی دیده ام که قبلا تنها می شنیدم ولی دیگر با چشمان خود می بینم که چگونه این جا حق مردم را ادا می کنند چگونه به مردم احترام می گذارند و تا چه اندازه حرفهای مدیران دولت پاسخگو صحیح می باشد و چقدر هم پاسخگوی مردم بیچاره هستند !

نمی دانم در دیگر جاهای کشور هم گرفتن سوخت این مشکلات را دارد یا نه تنها ما بلوچها گرفتار این مشکلات هستیم اول از همه در مورد سوخت صیادن مطالبی می گویم از صبح که وارد شرکت نفت منطقه چابهار می شوم شروع می کنم قبل از آن یک روزی در شیلات برای گرفتن فرم الف و معرفی نامه سپری شده باید برای گرفتن چند نامه ( نامه حذفی و گرفتن سفته ) در نوبت باشم تا این نامه ها را بگیرم و حالا اگر شانس بیاوریم مدیر بازرگانی هم انجا باشد آنها را امضا بکند باید به ناحیه مرکزی که فاصله زیادی با شرکت نفت منطقه دارد بروم بیشترین وقتمان اینجا تلف می شود که همه جزئیات را گویم حوصله تان سر می رود به طور خلاصه می گویم تمام روزمان برای گرفتن یک نامه تلف می شود تازه اگر اول ماه نباشد چون در اول ماه کشاورزان بد بخت و رانندگان کامیون تا پنج روز در اینجا صف کشیده اند تا حواله سوخت ماهیانه خودشان را تحویل بگیرند درهای اتاقهای فروش و کمیته سوخت به کلی بسته است باید ساعتها پشت در بمانید تا شانسی یکی در را باز کند از پشت میله ها هم چون شلوغ است دو سه ساعتی باید سر پا بایستید تا شاید هم کسی نامه تان را بگیرد و برای یک امضا گاهی دو روز باید برویم و بیاییم این ماه برایم اتفاق جالبی هم افتاد نامه حذفی یک لنج را دادم وقتی ازسیستم حذف شد برای ثبت جدید به قسمت فروش دادم گفت فردا بیایید جواب را بگیرید من هم رفتم روز دیگر ساعت هشت رفتم گفتند کسی که نامه را بهش دادید رفته ماموریت باید صبر کنید تا ساعت دوازده و نیم سر پا ایستادم هر کاری میکردم این کارمند به خودش زحمت نمی داد تا نامه را پیدا بکند وقت نهار رسید در را بست ورفت بعد از یک ساعت آمد گفت همکارم نیامده برو یک نامه دیگر بگیر رفتم تا نامه را گرفتم آمدم و دوباره کارهایش را کردم دیدم تعطیل کرد روز دیگر دوباره آمدم بعد از چند ساعتی علافی جوابش را گرفتم وقتی این بلاها را می بینم که سر ما می آورند بیشتر به حال کشاورزان دلم می سوزد که از روستاهای دور دشتیاری و باهو کلات و... آمده اند تا چندین روز می روند و می آیند تا حواله بگیرند رانندگان کامیون هم همینجور باید کامیونهایشان را بیاورند چابهار صف کنند . آیا شهرهای دیگر هم باید هر ماه ماشینها بازدید بشود ؟ مردم خیلی برای گرفتن سوختشان در تنگنا هستند .


برای گرفتن یک امضا ساعتها پشت در یا پشت میله ها نوبت باشید باید بروید منطقه بیایید ناحیه کسی که وسیله ندارد بیشتر در عذاب است در ناحیه برای گرفتن جواب در قسمت فروش در یک جای تنگ که چند نفری فقط سر پا می توانند بایستند وجود دارد که گاهی شلوغ می شود باید چندین ساعت سر پا باشیم حتی نفس کشیدن هم مشکل می شود .

بعد از پنج روز دوندگی و منت کشی و التماس کردن و رفتن و آمدن به منطقه و ناحیه تازه سوخت یک لنج را می توانم بگیرم وقتی هم سوخت را گرفتم نفس راحتی می کشم و چند روزی استراحت می کنم تا خستگی از تنم برود .

نمی دانم چرا برای گرفتن این سوخت قانونی این بلاها را به سرمان می آورند .

گاهی این کارمندان شرکت نفت جوری با مردم رفتار می کنند که انسان از زنده ماندن هم شرمش می شود و هیچ کس هم جواب گو نیست اگر یک کم تند صحبت بکنید چندین روز علافت می کنند .

باز هم شعارشان پاسخگویی است و خدمت به مردم !!!

نوشته شده توسط فیض در 22:44 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه سی ام آبان 1387

پروازی دگر...

یکی دیگر از بهترین دوستانم ما را در این دنیای فانی تنها گذاشت و رفت .  
ناصر افراش یکی از با اخلاق ترین و بهترین جوانان بریس در سن جوانی به دیار باقی پر کشید هنوز  تازه یکسال از رفتن صدیق سلیمی شاعر جوان بریس  می گذشت  که هنوز رفتنش را باور نداریم ولی  روزگار گلی دیگر از بوستان  گلها چید و ما را عزا دار کرد .
 با ناصر خاطرات زیادی داشتیم از دوران تحصیل در  هنرستان فاروق اعظم چابهار تا تیم فوتبال و ... 
ناصر که ورزشکار بود ویکی از بهترین فوتبالیستهای بریس تا همین اواخر هم به تمرین می آمد ولی نمی دانم چرا یک دفعه این جوری شد بیش از سه ماه در بیمارستان تامین اجتماعی زاهدان بستری بود وقتی به دیدنش رفتم چقدر تغییر کرده بود تنها استخوان بدنش باقی مانده بود ناصر که همیشه از اضافه وزن می نالید خیلی لاغر شده بود تقدیر برایش این گونه بود که  دوشنبه 27 آبان نزدیکهای غروب از این دنیای خاکی پر بکشد  .
این مصیبت را به خانواده عزیزش تسلیت می گویم و برای همه از خداوند متعال ارزوی صبر می کنم .
نوشته شده توسط فیض در 21:3 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و ششم مهر 1387

سه شنبه تلخ


دریای آرام هم گاهی موجب می شود ما تلخترین خاطرات زندگی مان را از آن داشته باشیم دریا همیشه آرامش بخش است  و جایی است که برای تفریح و فراغت به کنارش می رویم ولی این خفته آرام هم برای انسانهایی تقدیری دارد و از سرزمینهای دور انسانها را فرا می خواند تا ارامش ابدی آنها در کنار دریا باشد و خاطرات تلخی برای بازماندگان بگذارد همانطور که سه شنبه این هفته آقای بوستانی کارمند اداره ثبت احوال نگور که به اتفاق خانواده و مهماناش برای شنابه دریا آمده بودند  در حادثه ای جانگداز در ساحل بریس قدیم در موجها گرفتار شد و جانش را از دست داد در فصلی که دریا همیشه آرام است و موج ندارد این اتفاق تلخ افتاد .

بوستانی را از زمانی که به ثبت احوال امد می شناسم انسان خیلی خوبی بود همیشه کارمان را سریع انجام می داد ولی تقدیر برایش چیز دیگری نوشته بود و تنها یادش برای ما ماند .

 من هم به نوبه خودم این اتفاق ناگوار را به خانواده محترمش و همکاران عزیزش در ثبت احوال نگور تسلیت عرض می نمایم .

یک مطلب دیگر هم این که در این سه شنبه چندین اتفاق افتاد دو ماشین سواری هم در مسیر بریس – چابهار تصادف کردند که شنیدم یکی از سرنشینانش کشته شد و یک خودروی نیسان هم در همین مسیر چپ شد که خوشبختانه به کسی آسیبی نرسید و شنیدم که در شهر نیکشهر هم یک نفر سه نفر از اعضای خانواده اش را به قتل رسانده است .

نوشته شده توسط فیض در 19:53 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه دهم مهر 1387

خبر

عید سعید فطر را به همه مردم مسلمانان جهان تبریک و تهنیت  عرض می نمایم  و امیدوارم در دعاهایتان ما انسانهای حقیر را  هم فراموش نکرده باشید ، رمضانی دیگر از عمرمان گذشت چقدر زود عمرمان می گذرد با آمدن رمضان و عید بار دیگر داغ از دست دادن دوست صمیمیم  مرحوم صدیق سلیمی تازه شد یک سال از رفتن آن عزیز گذشت درست شب عید پارسال بود که آن اتفاق تلخ  رخ داد من که هنوز از دست دانش را باور نمی کنم او در لحظه لحظه روزهای عمرم با من بوده هر روز یادش می کنم وقتی تنها از این جاده لعنتی عبور می کنم دوباره آن صحنه جلوی چشمم می آید از خداوند متعال می خواهم آن عزیز از دست رفته را مورد رحمت و مغفرت قرار دهد و خانواده اش و فرزندانش را همیشه سالم و سلامت نگاه دارد  .

****

نماز عید امسال هم مثل سالهای قبل به امامت  مولوی خالد نایاب امام جمعه بریس در جایگاه نماز عید بریس با حضور مردم بریس و روستاهای اطراف باشکوه برگزار گردید اگر چه این ساعت جدید و قدیم باعث شد من هم مثل مردم زیاد دیگری دیر به محل نماز برسم .

***

سیزدهمین دوره مسابقات مینی فوتبال جام رمضان بریس که با حضور 24 تیم بریس و منطقه از شب سوم ماه مبارک رمضان آغاز گردیده بود با حضور دو تیم شباب بالاد و دهیاری کالبر در فینال که در وقت قانونی سه بر سه مساوی شد و در ضربات پنالتی تیم شباب سه بر دو تیم دهیاری راشکست داد و قهرمان سیزدهمین دوره جام رمضان بریس شد و جلیل آفرین از تیم شباب بالاد با زدن 12 گل بهترین گلزن و غنی جلالی نیا از تیم شباب بالاد بهترین بازیکن فینال و نجیب بلوچ از تیم صنایع برودتی دانیال بریس  به عنوان پدیده مسابقات شناخته شدند و تیم صنایع برودتی دانیال بریس هم به عنوان با اخلاقترین تیم انتخاب گردید به پایان رسید  .

****

دومین آلبوم خواننده بلوچ چابهاری بابل همراز به بازار آمد . یک سال پیش ایشان اولین کاست  شعر بلوچی را به بازار ارایه کرده بود که با استقبال زیاد مردم روبرو شد و این باعث گردید بعد از یک ساال دومین کاستش را بمناسبت عید سعید فطر به بازار بدهد که احتمال می رود مانند کاست اولش مورد استقبال زیاد مردم چابهار و منطقه قرار بگیرد .

****

تابستان امسال هم بعد از سالها رییس شیلات بریس  تغییر کرد و بجای آقای دادگر که سالهای زیادی در بریس خدمت می کرد آقای هادی زارعی عهده دار این مسولیت شد و امیدواریم این رییس جوان در سمت جدید خود و در خدمت به صیادان بریس موفق باشد و به نوبه خود هم این انتصاب را به این عزیز تبریک عرض می نماییم .

نوشته شده توسط فیض در 23:57 |  لینک ثابت   • 

جمعه هشتم شهریور 1387

وبلاگ نویسی ما !!

چند روز پیش دوستی را دیدم گفت : فلانی چرا وبلاگت را به روز نمی کنی ؟   گفتم : فایده ای ندارد !! گفت: حتماً وقتش را نداری یا مطلب نداری ؟ گفتم: چرا هم وقتش را هم دارم هم مطلب زیاد دارم ولی مشکل یک جای دیگه است . گفت : چند نفر بازدید کننده که دارد . گفتم : درست ولی من احساس می کنم نوشتن وبلاگ هیچ فایده ای جز سرگرمی برایم ندارد . گفت: من که این جوری فکر نمی کنم شما می توانید با اطلاع رسانی برای منطقه و شهرتان مفید باشید گفتم : این گفته هایت شاید درست باشد ولی من زمانی نتوانم به خوبی اطلاع رسانی بکنم یا وقتی نتوانم مشکلات منطقه را به خوبی بیان کنم فایده ای ندارد . گفت : بیشتر بگو من متوجه نمی شوم . گفتم : مساله این است من دلم از زجر و ظلمی که به قومم می شود پر است ولی نمی توانم بگویم من حرفهای دلم را نمی توانم بنویسم من وقتی نتوانم تبعیض ها را بیان کنم وقتی من باید پوشیده بگویم یا سعی کنم جوری بنویسم که کسی از دستم آزرده نشود این دیگر فایده ای ندارد ، چرا من می توانم بدون نام ونشان بنویسم و هیچ کس مرا نمی شناسد ولی من می خواهم شناخته بشوم ولی در مقابل آسوده باشم بتوانم انتقاد کنم ، بتوانم نظراتم را بیان کنم . دوستم یک کمی حق به من داد و متوجه شد که چی می گویم .

من فکر می کنم وبلاگ نویسی بصورتی که بتوان از آن برای جامعه سودی برد خیلی سخت شده است و ما تنها برای سرگرمی و پر کردن وقتمان چیزی می نویسیم غیر از این فایده ای ندارد .

نوشته شده توسط فیض در 12:34 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه دوم مرداد 1387

عکسهایی از بریس










نوشته شده توسط فیض در 12:43 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387

وقتی میلیاردها به عراق و لبنان می روند !!

 
وقتی در روز نامه خواندم که شورای اسلامی و شهرداری تهران سه میلیارد تومان به لبنان داده اند خونم به جوش آمد ، زمانی می بینم هموطنانم در کپر زندگی می کنند چه جوری خونم به جوش نمی آید ؟ زمانی می بینم همشهریانم هنوز آب خود را با گالن بیست لیتری تأمین می کنند وقتی می بینم مادرانم هنوز ظرفهای آب را با سر حمل می کنند چگونه خونم به جوش نمی اید ؟ زمانی می بینم فرزندان و برادرانم به جای تحصیل و رفاه در آفتاب سوزان در کنار خیابان بنزین می فروشند وقتی می بینم جوانان همشهریم بیکار در کنار خیابان نشسته اند چه جوری خونم به جوش نمی آید ؟ وقتی می بینم ما نه آب خوردن داریم نه برق درست و حسابی داریم نه جاده ای برای رفت و آمد چه جوری خونم به جوش نمی آید ؟ زمانی می بینم بهترین جوانانم به جای تحصیل در دانشگاهها و آسایش و رفاه در سخت ترین شرایط سوخت قاچاق می کنند و می دانند این کارشان با مرگ برابر است و از مرگ هم می گذرند تا لقمه نانی بدست آورند چه جوری خونم به جوش نمی آید ؟ مادرانی را می شناسم که چه جوانانی را در همین راه بدست آوردن لقمه نانی از دست داده اند نه یک نفر نه دو نفر خانواده هایی چندین نفر را قربانی داده اند باز هم خونم به جوش نمی آید ؟ خواهران و مادرانی را هر روز می بینم تکه های چوب را در کنار جاده جمع می کنند ، می شکنند و با سر حمل می کنند تا آتشی برای درست کردن غذا داشته باشند چه جوری این صحنه ها را می بینم و خونم به جوش نمی آید ؟ گوشه گوشه شهرم پر از گدا و بی خانمان شده است با ماشینتان هر جای شهر فقط چند دقیقه بایستید ببیندید چندین گدا محاصره تان می کنند حتی به پایتان می افتند التماس می کنند تا فقط یک پنجاه تومان به آنها بدهید جلوی بانکها بروید چند نفر نشسته اند ؟ این صحنه ها را هر روز می بینم بازهم خونم به جوش نمی آید ؟ هزاران درد و حرف نگفته دارم ولی باز می بینم میلیاردها به لبنان و عراق می روند ولی ما بیشتر از همه محتاجیم چه جوری تحمل و سکوت کنم ؟ وقتی گزارش خودکشی کارگران را می بینیم و می خوانیم  چگونه صبر کنیم  دیگر نمی توانم حرفی بزنم کاش گوش شنوایی هم بود !!!

 


نوشته شده توسط فیض در 12:4 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387

حق مسلم ما !!

در سالهای هفتاد وقتی می خواستیم برای درس خواندن به شهر برویم ساعتها در کنار جاده می ایستادیم تا ماشینی بیاید و ما را به شهر ببرد اگر چه از ته دل زیاد راضی به جدا شدن از روستا نبودیم ولی مجبور بودیم برویم گاهی چندین ساعت می ایستادیم تا ماشینی عبور می کرد و ما را می برد یا بعضی موقع تا ظهر می ایستادیم و ماشین نبود و بر می گشتیم تا فردا دوباره برویم سر جاده چون آن روزها مثل امروز نبود که همه ماشین داشته باشند یا ماشین کرایه ای هم نبود و همچنین از بزرگترها هم شنیده بودیم که قبل از ما هم این مشکل بوده و برای تحصیل آنها هم چه رنجهایی کشیده اند ولی چیزی که برایم جای تعجب دارد و باعث شد که این مطلب را اینجا بنویسم این است که الان زمانی برای کاری از جاده بریس نگور عبور می کنم دانش آموزان روستاهای رودیگ ، بالاد و کالبر را می بینم که در اوج گرما در سر آفتاب نشسته یا ایستاده اند تا به مدرسه ها بروندچقدر سخت است آدم پنج دقیقه در آفتاب سوزان بدون سایه بایستد ولی این دانش آموزان ساعتها می ایستند تا ماشینی بیاید و آنها را به بریس یا نگور ببرد و به دبیرستان یا هنرستان هایشان برسند چون غیر از این دوجا در نزدیک این روستاها دبیرستانی وجود ندارد حال می خواهم از مسولین بپرسم شما چگونه از این دانش آموزان که با این همه سختی هر روز می روند و می آیند انتظار دارید بهترین باشند ؟ و به دانشگاه ها راه پیدا کنند ؟اگر چه باز از بین اینها هستند استعدادهایی که شکوفا می شوند ولی بیشتر اینها به جای ادامه تحصیل از تحصیل باز می مانند وبه راههای خلاف از قبیل اعتیاد و قاچاق سوخت کشیده می شوند  و همه خانواده ها هم هزینه این همه رفت و امد را ندارند پس از گذشت سی سال از پیروزی انقلاب اسلامی ما انتظار داریم برای همه به خصوص مناطق محروم بلوچستان امکانات تحصیلی فراهم شود حالا اگر نمی توانند برای همه دبیرستان ایجاد کنند حداقل یک مینی بوسی یا سرویسی فراهم کنند تا این دانش آموزان این هم در عذاب نباشند و راحت بتوانند به مدارسشان بروند و بیایند این انتظار زیادی نیست و حق مسلم ماست ، حق مسلم نسل فردای ماست ، حق مسلم فرزندان ماست ، همانطور که انرژی هسته ای حق مسلم ماست !!


نوشته شده توسط فیض در 22:44 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه یازدهم فروردین 1387

نوروز 87

قبل از همه سال جدید هجری شمسی و بهار طبیعت را به همه عزیزان تبریک عرض نموده و برای همه دوستان سالی پر از موفقیت آرزو می کنم .

درست روز اول  فروردین ساعتی که سال تحویل می شد به همراه دوستان برای مسافرتی تفریحی حرکت کردیم . سفر خوبی بود بعد از یک سال کار و زندگی به چند روزی استراحت و دور از خانه نیاز داشتیم ظهر که به آنجا رسیدیم با هماهنگیهای قبلی که با دوستان داشتیم به محل مورد نظر حرکت کردیم که جای زیبای دره مانندی است که هم درخت دارد و هم به ساحل دریا وصل می شود چیزی است شبیه لیپار خودمان در چابهار ولی آنجا سر سبزتر است و چیز دیگری که هست و به خصوص اگر شبها هم ماهتابی باشد که ما هم در شبهایی که ماه کامل بود آنجا بودیم و ساحل زیبا و شب ماهتابی خیلی لذت بخش بود ما یک روز کامل و دو شب آنجا بودیم وروز سوم حرکت کردیم و بعد دو روز در روستاهای اطراف بودیم و روز پنجم دوباره به بریس رسیدیم .


دیروز هم تصمیم گرفتیم همراه  دوستان به جشنواره منطقه ازاد برویم برای همین عصر جمعه با ماشینهایمان به طرف چابهار رفتیم همه ساحل بریس تا چابهار پر از مسافر نوروزی بود اگر چه اینجا نه امکاناتی هست نه تسهیلاتی برای مسافرین ولی از دور و نزدیک برای دیدن دریا به اینجا آمده اند روزها یشان رابیشتر در کنار ساحل می گذرانند و شبها به شهر می روند و در جشنواره منطقه ازاد شرکت می کنند .

ما اول به دریای بزرگ رفتیم ترافیکی که کمر بندی داشت برایم بی سابقه  بود در چابهار این همه خودرو اصلاً ندیده بودم  وقتی کنار دریا رسیدیم خیلی شلوغ بود این همه انسان در اینجا جمع شده بودند بعضی ها امده بودند دریا را ببینند و بعضی ها آمده بودند تا مردم را ببینند چهار پنج تا شتر هم آنجا بودو بعضی هم شتر سواری می کردند . بعضی هم در کنار دریا آبتنی می کردند .

ما سپس به پلاژ طیس رفتیم اونجا هم شلوغ بود ولی کمتر . اونجا هم برنامه موزیک فارسی  گذاشته بودند شتر هم اونجا هم بود ولی زیاد دلچسب نبود چند دقیقه ای کنار ساحل قدم زدیم سپس حرکت کردیم .

ساعتهای نه به منطقه آزاد آمدیم اصلاً جایی برای پارک کردن نبود هر طرف که می رفتیم پر بود یک جا ایستادیم نوبت گرفتیم تا یک ماشین بیرون رفت بعد ما دو تاماشین رادوبله پارک کردیم .

وارد شلوغترین بازار یعنی صدف شدیم . اینجا جای سوزن انداختن نبود در هیچ وقت سال اینجا شلوغ نمی شود گاهی که به بازار می امدیم حتی یک پرنده هم پر نمی زد ولی الان خیلی شلوغ بود یک دوری زدیم بعد به طرف جایگاه میلاد رفتیم اونجا صدای یک موزیک بلوچی شنیده می شد اونجا هم خیلی شلوغ بود هر کار کردیم که نزدیک سن برویم نمی شد زن ومرد ایستاده بودند تنها راهش هم این بود که از پرده بزرگی که زده بودند و به طور مستقیم برنامه را از روی ان هم پخش می کردند نگاه کنیم چند تا خواننده بلوچ هم آمده بودند مردم خیلی استقبال کرده بودند و دایم آنها را تشویق می کردند فارسها هم آنجا بودند و به موسیقی زیبای بلوچی گوش می کردند پیرداد خواننده مشهور بلوچ برنامه اجرا می کرد بعد هم نوبت برنامه تقلید صدا شد و سپس یک مسابقه برگزار کردند و بعد هم محمد علی کشاورز بازیگر بنام ایران روی صحنه آمد و همچنین در اخر مدر عامل منطقه آزاد امد نمی دانم بازیگران دیگری هم بودند یا نه ولی خواننده ای بنام فرزین هم برنامه اجرا کرد ساعتهای دوازده بود که ما مراسم را ترک کردیم مردم هنوز نشسته بودند .

برای نوروز برنامه های خوبی گذاشته بودند ولی هنوز جای فراوانی هست تا بهتر و زیبا تر از اینها برنامه بزارند و مسافر و توریست جذب کنند چون منطقه جاذبه های فراوانی دارد ولی برنامه ریزی و طرح می خواهد امیدواریم در سالهای آینده شاهد نباشیم مسافران در پیاده روها خوابیده باشند بلکه تسهیلات و امکانات برای انها فراهم شود .

نوشته شده توسط فیض در 15:12 |  لینک ثابت   • 

جمعه هفدهم اسفند 1386

آخرین نفسهای تالاب بریس


آخرین نفسهای تالاب بریس

 

در این روزها پوسترهایی در شهر می بینم در مورد در ختکاری و حفاظت محیط زیست ولی از حرف تا عمل فرسنگها فاصله است کاش این نوشته ام را مسؤلی می دید . در جایی که ما زندگی می کنیم در ده کیلومتری بریس  در کنار جاده ساحلی که به چابهار می رود  تالاب طبیعی زیبایی وجود داشته که زیستگاه پرندگان گوناگون بوده و حیوانات زیادی در آن زندگی می کرده اند و اگر یک سال هم باران نمی بارید باز هم این تالاب خشک نمی شد . دفعه قبل که گروه شبکه سیما به چابهار آمده بودند یک گزارشی از کنار این تالاب زیبا تهیه کرده بودند یادمه که کاویانی و یوسفی گزارشگاران شبکه سه در کنار تالاب ایستاده بودند و می گفتند اینجا شمال نیست اینجا جنوب ایران وبریس می باشد و برای تفریح مردم را به اینجا دعوت می کردند ولی با کمال تأسف این تنها تالاب منطقه این روزها در حال ویران شدن هست با مجوز دولت شرکتی با سرمایه گزاران خارجی در حال ساخت مزارع پرورش میگو در داخل این تالاب می باشد نمی دانیم  دردهایمان را به کی بگوییم و برای چه کسی نامه بنویسیم وقتی هر روز از جاده می گذریم و کنار این تالاب می رسیم و شکستن و خشک شدن درختان سبز و سبزه ها را می یبینم دلم می شکند اگر امروز ما غیر از ایران در هر کشوری بودیم آیا این بلا را به محیط زیستمان می آوردیم .


دوستی تعریف می کرد که چند سال پیش چند مهمان از یونیسف داشتیم وقتی به ساحل بریس امدیم و جاهای دیدنی را دیدیم موقع رفتن من پرسیدم چه جور جایی بود همون خارجیها گفتند شماها وقاقعاً دیوانه شده اید ماها تلاش می کنیم که ساحل دریاها را گسترش بدهیم و ساحلهای مصنوعی درست می کنیم و شما اینجا این طبیعت زیبا را با درست کردن این کارخانجات و شرکتها به این روز در آورده اید اشاره می کرد به شهرک صنعتی بریس در کنار دریا.


حالا اون غم کم بود یک مصیبت دیگر هم دارند به سرمان می آورند در این طرح که فایده وسودش به جیب چند شیخ عرب می رود ولی ما از داشتن طبیعت محروم می شویم دشت خالی در منطقه زیاد است نمی دانیم چرا نمی روند انها را مزرعه میگو نمی کنند آمده اند اینجا را که گلستان است ویرانه می کنند عکسهای قبل از کار شرکتها و الان را با هم می گذارم مقایسه کنید و ببینید که دارند با ما چکار می کنند روزهای تعطیل اینجا تفریحگاه ما و مردم منطقه بوده ولی الان غیر از لودر و بولدوزر و بیل مکانیکی چیز دیگری نیست می دانم مشکلات آن قدر زیاد است که این مشکل در مقابل آنها کوچک است ولی کاش مسؤلی به فکر محیط زیستمان بود ما نمی خواهیم برایمان درختکاری وجنگلکاری بکنید ولی جنگلی را که خدا به ما داده خرابش نکنید .  




نوشته شده توسط فیض در 9:38 |  لینک ثابت   • 

شنبه سیزدهم بهمن 1386

غرق شدن لنج هندی در ساحل بریس - چابهار




دیشب در اتفاقی تلخ یک فروند لنج هندوستانی در ساحل بریس - چابهار به سنگها برخورد کرده و غرق شد که از 12 نفر سر نشین آن تنها 7 نفر نجات پیدا کردند و جسد یک نفر هم در ساحل دریا در میان سنگها پیدا شد و هنوز جسد 4 نفر دیگر پیدا نشده است .



به علت طوفانی شدن و ووزش شدید باد در دیروز و دیشب این لنج باری که از هندوستان به مقصد دوبی 100 تن بار پیاز همراه داشت در میان امواج سهمگین دریا گرفتار شده و برای نجات به طرف ساحل بریس حرکت کرده که صخره ها بر خورد کرده و تکه تکه شده است و تنها 7 نفر  از 12 سرنشین آن نجات پیدا کرده اند که دو  نو جوان 17تا 18 ساله هم بین آنها دیده می شود .



برای دیدن تکه های شکسته لنج امروز صبح کنار دریا رفتیم و عکسهایی گرفتم و تمام ساحل با پیازهای قرمز که بار این لنج بوده پوشانده شده و همچنین شماره لنج را بین تکه های شکسته دیدم واینجا می گزارم و همچنین نجات یافتگان تا امروز صبح در بریس بوده اند و سپس تحویل نیروی انتظامی شده اند تا نسبت به بازگشت آنها   به کشورشان اقدامات قانونی را انجام دهند ومردم هم در ساحل به جستجوی افراد گم شده می گردند .

M.S.V.PIASEASGARBDI NO.972 شماره لنج
نوشته شده توسط فیض در 19:53 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیستم دی 1386

شکستن جاده بریس چابهار



با بارندگیهای هفته گذشته جاده بریس چابهار در محلهایی که در بارندگیهای قبلی شکسته بود دوباره شکسته و برای چند روز  مردم از مسیر نگور به چابهار رفتند و با مشکلات خرابی جاده و کمبود بنزین مسؤلین باید فکری اساسی برای این جاده پر رفت آمد بکنند نه مثل الان که یک مسیر کنار گذر موقت درست کده اند که با بارش اولین باران دوباره جاده خراب می شود همچنین یکی از پلها در حال شکستن است  و هر لحظه احتمال دارد با نشست کردن جاده خساراتی برای مردم داشته باشد پس از مسؤلین در خواست می شود برای یکبار که شده این جاده ما را اساسی درست کنند .





نوشته شده توسط فیض در 23:20 |  لینک ثابت   • 

شنبه یکم دی 1386

عیدتان مبارک

نمایی از مسجد جامع اهل سنت چابهار
 
نوشته شده توسط فیض در 8:48 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386

مراسم بزرگداشت زنده یاد صدیق سلیمی در بریس


جمعه 23 آذر مصادف با 14دسامبر 2007 مراسمی برای بزرگداشت زنده یاد صدیق سلیمی شاعر نامدار بریس در بندر بریس با حضور بزرگان شعر وادب منطقه به همت انجمن شعر وادب بریس ( لبزانکی گل بریس ) برگزار شد این مراسم به علت باریدن باران و دیر رسیدن مهمانان با یک ساعت تأخیر ساعت 10 صبح آغاز گردید در ابتدای مراسم آقای امام بخش پوربخش رئیس شورای اسلامی بریس به سخنرانی پرداختند که ایشان از زندگی و کارهایی که مرحوم صدیق سلیمی در زمان حیات خود برای زبان و فرهنگ بلوچی انجام داده اند سخن گفت و همچنین از برگزار کنندگان این مراسم تشکر کرد سپس مراسم به تلاوت قران مجید توسط یکی از قاریان اهل روستای پسابندر بصورت رسمی آغاز گردید مجری این مراسم میم مولی بودند پاگواجه دیوان هم ابراهیم تاژ شاعر بریس و مهمانان خاص دیوان هم اقایان استادتاج محمد طاهر و علی بخش دشتیاری دو تن از شاعران بنام بلوچستان بودند بخش اول مراسم بصورت گشتانک بود که ابتدا من ( فیض محمد پیشادست ) ضمن تقدیر و تشکر از مهمانان به خاطر حضور در مراسم به انها خیر مقدم گفتم و سخنانی هم در خصوص مرحوم صدیق سلیمی بیان کردم و همچنین پیام تسلیت استاد تاج محمد بریسی نویسنده و ادیب بنام زبان بلوچی که هم اکنون مقیم کشور سوئد هستند را برای مهمانان و خانواده صدیق سلیمی خواندم سپس با افزایش ریزش باران برای دقایقی مراسم قطع شده و مهمانان هم به مکان دیگری برده شدند که در ان جا هم مولوی عبیدالله و ایوب افشار در مورد زنده یاد صدیق سلیمی سخن گفتند وهمچنین ابراهیم تاژ ، علی بخش دشتیاری و تاج محمد طاهر هم به عنوان مهمانان وِیژه سخنرانی کردند و سپس با قطع شدن باران ادامه مراسم با بخش شاعری در مکان اصلی آغاز گردید که در این بخش شاعرانی همچون غلام بهار ، بابل همراز ، شاهد بلوچ ، استاد تاج محمد طاهر ، علی بخش دشتیاری ، غنی بریس ، مهران بریسی ، خالد فدا ... به شعر خوانی پرداختند و یاد وخاطره صدیق سلیمی را گرامی داشتند و مراسم ساعت 5/1 پایان رسید و سپس  ازمهمانان با نهار پذیرایی گردید از مهمانان ویژهای که در این مراسم حضور داشتند می توان به حاج واحد آژ و قاسم ناظمی از کارمندان اداره کل شیلات و آقای نیازی از کنارک یاد کرد.

عکسهای دیوان

نوشته شده توسط فیض در 22:54 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه نوزدهم آذر 1386

پرسی دیوان

ھدامرزی صدیق سلیمی ء یات ء 23 آذر ء بریس ء

پرسی دیوان ء بیگين .
نوشته شده توسط فیض در 23:50 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه سی ام آبان 1386

مراسم بزرگداشت شاعر و هنرمندان بلوچ





مراسم یادبود ابول نیازی ، ابراهیم مهرم و صدیق سلیمی در بندر کنارک

 

مراسمی برای بزرگداشت سه هنرمند و ادیب زبان بلوچی در روز جمعه 25/8/86 ساعت 10 صبح در سالن کنفرانس شورای اسلامی شهر کنارک با همت انجمن شعر و فرهنگ زبان بلوچی شهر کنارک و همکاری شورای اسلامی شهر کنارک به پاس و قدر دانی سه بزرگ زبان و هنرموسیقی بلوچی منطقه ابول نیازی و ابراهیم مهرم از کنارک و صدیق سلیمی از بریس که در سال جاری از دنیا رفته اند برگزار شد  در این مراسم هنرمندان و شاعران زبان بلوچی و خانوادهای سه مرحوم شرکت داشتند که برنامه های مراسم به طور خلاصه در زیر ذکر می گردد :

 

1- قرائت قرآن مجید توسط یکی از علمای کنارک

 

2-  سخنان رئیس کمیسیون فرهنگی شورای شهر کنارک

 

3- سخنان افراد برگزیده خانواده های سه مرحوم در مورد زندگی و اخلاق سه مرحوم

 

4- سخنرانی استاد غلامرسول دینار زهی  و مولابخش رئیسی

 

5- پخش گوشه هایی از فیلمهای قدیمی سه مرحوم

 

6- بخش نبشتانک خوانی که در بخش استاد تاج محمد طاهر و میم مولی و دوستانی دیگر نوشته هایی در مورد سه هنرمند از دنیا رفته خواندند .

 

7- سخنرانی آقای انور بیجارزهی رئیس فرهنگ وارشاد اسلامی شهرستان نیکشهر

 

8- سخنرانی آقای ابراهیم تاج

 

9- بخش شعر و شاعری که در این قسمت شاعرانی همچون استاد دینار زهی ، استاد تاج محمد طاهر ،انور بیجارزهی، ابراهیم تاج ، غلام بهار ، میم مولی ، مولابخش رئیسی، ملا چمل، جبار دلدار ، طارق جهانگیری و دوستان دیگری به شعر خوانی پرداختند .

 

 و ساعت 1/5 ظهرمراسم به پایان رسید .





نوشته شده توسط فیض در 17:4 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه سوم آبان 1386

پرواز صدیق سلیمی به سوی حق

سلام امروز درست دو هفته از رفتن دوست گرامیمان صدیق سلیمی می گذرد پنج شنبه 19 مهر ساعت 5 غروب برابر با 29 رمضان صدیق سلیمی شاعر جوان و روشنفکر بریس در حادثه ای رانندگی جان به جان افرین تسلیم کرد و به سوی رب متعال پر کشید این دوهفته وروزهای گذشته از سخت ترین روزهای زندگیم بوده اند و هنوز هم نمی توانیم باور کنیم که او اینگونه ما را تنها گذاشت و رفت هر چه سعی می کردم این خبر را در وبلاگ بنویسم ولی دستانم توان نداشتند که این خبر را بدهم او برایم از برادر هم عزیز تر بود و از زمانی که یاد دارم از دوره دبستان با هم بودیم او در تنهاییام شادیهایم و غمهایم با من بود و این غم را هم هیچ تسکینی نیست و داغ او همیشه در دلهای ما می ماند در مورد این عزیز از دست رفته و کارهایی که برای فرهنگ و زبان بلوچی انجام داده وشعرهایش و اولین جلد کتاب شعرش بکچه وآرزوهایی که برای بلوچ و بلوچستان داشت انشالله در فرصتهای آینده بیشتر می گویم و در سوگش هم غمنامه ای نوشته ام که چند روز آینده فرصت می کنم در وبلاگ می گذارم و از دوستانی که ما را در این روزهای پریشانی تنها نگذاشته اند هم تشکر می کنم و از خداوند متعال برای خانواده اش آرزوی صبر می کنم .
مطالبی در وبلاگ که در مورد آقای صدیق سلیمی در آنها صحبت شده است :
1- نام آوران جوان
۲- کنسرت استاد نورمحمد نورل
3- آغاز سال تحصیلی بریس

شعری از صدیق سلیمی که در مورد روستای قدیمی بریس نوشته است .
ترا دهرءَ جت
زمانگءَ دوردات
دهرجنت زمانگ پرّین اِیت
دلءَ میار !
دلءَمجیڑ
منءَ میار بارمگوش
منءَ میاریگ مکن
تئی درد منی دردانت
آ وژدلیں روچانی
سُهباں که سمین اتکگ
بانوری دُنءُ بُوّاں
کاڈاں په هلوهالو
نازینتگ وتی بانور
وشنام ات ۓ
آبادات ۓ
کتّاراِت اَنت یگدار
ریکانی سرءَ نرمیں
سُهبانی سرءَ هرروچ
درکپتگ مجید پلیں
گوں شیردلیں جانشواں
گوں برکت ءُ بهرامءَ
یگدار تیل اِت اِش چه ترماں
گرم داتگ مجیدءَ باردان
دیم په کولگرءِ شوهازءَ
وشّ اَََت آگلیں دهروشیں

یگدارکولگراں گوں اتکگ
انگرّءَ چتگ ملّیراں
وش اَت آگلیں دهروشیں
هوراں موسمی که گورتگ
سرّریتکگ اُمیتانی کور
شیرءُ ترونگلیں نوک آپءَ
نامان اَت گلیں دیواناں
هورگوں چرپکءُ یگداراں
وش اَت آگلیں دهروشیں
دهرءَ دیم وتی یگوّر کت
دوردات ۓ ترا اِے روچاں
موتکیگ اَنت
پرسیگ اَنت
گورم پرش اَنت گریواَنت
قندیلی نگنداَنت شهمے
ناں مردمی پاد برمشے
کورگریت
هورنال اِیت
سیرجاهءِ کرگ زهیروارانت
دهرءَ شر ترا گورگِند دات
دور دات ‎ۓ تراکورچاتاں
درداں گوں منال تو اینچو
ارساں ترونگلیں سهتے دار
که ارسانی تئی ترندیں هار
منءَ نیلبوئیں زرے بے گواه کنت
منءَ نیلبوئیں زرے بے گواه کنت
( صدیق سلیمی )
نوشته شده توسط فیض در 23:11 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386

رمضان مبارک

حلول ماه مبارک رمضان

 را به کلیه مسلمانان تبریک عرض می نمایم

 و آرزوی قبولی طاعات و عبادات همگی

 را از خدواند متعال دارم

و همچنین  خواهشمندم در دعاهایتان ما را هم فراموش نکنید.

مطلبی درمورد ماه رمضان پارسال نوشته بودم

که الان در پایین است و نکات مهمش را اینجا هم می آورم : 

مهمترین فواید روزه از دیدگاه متخصصان تغذیه

از دیدگاه متخصصان تغذیه ، مهمترین فواید روزه ماه مبارک رمضان عبارتند از :

1- تقویت حواس بویژه چشایی به خاطر کاهش فعالیت مداوم

2- کاهش و از بین رفتن حساسیت ها

3- پاکسازی بدن از چربی های اضافه

4- ترمیم سلول ها و جوان شدن آنها

5- استراحت دستگاه گوارش

6- احیا و ترمیم بافت های آسیب دیده بدن و بهبود عملکرد دستگاه های مختلف بدن

7- پاکسازی و طراوت پوست که بخش مهمی از این طراوت ، ناشی از آرامش روحی فرد روزه دار است

8- تعادل و کاهش وزن بدن

9- افزایش مقاومت بدن در مقابل بیماری ها به دلیل تقویت سیستم ایمنی بدن .

نوشته شده توسط فیض در 10:23 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه شانزدهم مرداد 1386

ما و بنزین

ما چنین شتابان داریم کجا می رویم ؟ 15 سال پیش وقتی می خواستیم به مدرسه  یا مرکز شهر برویم ساعتها در کنار خیابان در آفتاب سوزان چابهار منتظر می ماندیم تا وانت باری می آمد و ما سوار می شدیم تا به مقصد برسیم حالا بعد از گذشت این همه سال دوباره مردم ایستاده در کنار خیابانها مارا به یاد آن گذشته می اندازد ساعتها مردم در آفتاب می ایستند تا وسیله ای گیر بیاید و به جایی برسند وقتی سواری جلوی مسافری ایستاد اولین سوال راننده هم این است که مقصد شما کجاست ؟ اگر مطابق میلش باشد و برایش با صرفه است قیمت را اعلام می کند بنده خدا مسافر تازه باید جیبش را نگاه کند که برایش چیزی مانده یا نه ؟

وقتی به آژانسی زنگ می زنیم میگویند مسیرتان طولانی است یا ماشین نداریم و مسافر را رد می کنند  درشهرهای کوچک خط واحدی هم وجود ندارد یا مثل چابهار فقط سه یا چهار اتوبوس فقط از یک خیابان از گلشهر تا منطقه آزاد تردد می کنند و برای یک مسیر کوتاه باید انتظار زیادی کشید تا اتوبوسی بیاید !!

اما قصه ما که در اطراف شهرها هستیم دردناکتر است بریس از چابهار 60 کیلومتر فاصله دارد و ما برای امرار معاش  و کارهای روزانه باید به شهر برویم  و مصرف بنزین ما رفت و برگشت حدوداً 15 تا 20 لیتر می شود اگر مثل قبل روزانه به شهر نرویم حتمًا سه روز در هفته به شهر می رویم اگر هم اتفاقی نیافتد مثال عروسی یابیماری نداشته باشیم و دیدن اقوام وفامیل  را کم کنیم هفته ای 60 لیتر بنزین مصرف داریم که ماهیانه می شود 240 لیتر ودر عرض    یک ماه بیشتر از نصف سهمیه چهار ماه تمام شده است  من که  از سهمیه شش ماهم  فقط 40 لیترش مانده است که بیشتر هم به خاطر این است چند روزی مسافرت بودم وگرنه کارم زار بود تازه از  خواهر زاده ام هم یک کارت موتور سیکلت که به آن نیازی نداشت گرفتم تا با 120 لیتر آن هم چند روزی دلخوش باشم  در بازار آزاد هم لیتری بنزین از 800 تا 1000 تومان می باشد که گاهی اصلاً گیر هم نمی آید  کرایه سواریهای خط از نفری هزار در عرض این یک ماه به 2000 تومان رسیده است که برای مردم فقیرو بی چیز خیلی زیاد است یکی از دوستام تعریف می کرد از  نیک شهر تا چابهار ماشینی را با 45000 تومان در بست کرده در صورتی که قبلاً با 15 تا 20 هزارتومان به راحتی ماشین گیر می آمد این گوشه ای از مشکلات زیاد مردم ما می باشد که مطمن هستم در همه شهرها کمتر یا بیشتر این مشکلات با سهمیه بندی بنزین بوجود آمده است  نرخ تمام چیزها هم با بنزین بالاتر رفته است حالا هرچه هم مدیران دولت بگویند که افزایش قیمت نداشته ایم یا تحت کنترل هست ولی واقعیت چیز دیگری هست  مردم روز به روز بیشتر از نظام و دولتمردان بدبین می شوند مردم  دارند تاوان تمام بی مدیریتی مدیران نا لایق را پس می دهند مردم که گناهی نکرده اند !!

 اول باید امکاناتش باشد بعد  بنزین سهمیه بندی شود چیزی که حقیقت دارد این است که این بی برنامگی تاوان سختی برای کشور دارد و حالا دیر یا زود مشخص می شود .

نوشته شده توسط فیض در 20:44 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه سیزدهم تیر 1386

آتش سوزی در اسکله بریس

 

در حادثه ای که دیروز بعد از ظهر در اسکله بندر بریس اتفاق افتاد یک فروند لنج صیادی در آتش سوخت که علت  آن سهل انگاری کارگرانی که در داخل لنج برای تاسیس سردخانه  کار می کردند بود  که به دلیل روشن کردن آتش برای سیگار کشیدن و بی احتیاطی آنها لنج فوق آتش گرفت و  چون امکانات خاموش کردن آتش در لنج و اسکله بریس وجود نداشت آتش به کل لنج سرایت کرد و همه آن را فرا گرفت و بعد از دوساعت کل لنج سوخت و تنها قسمتی از آن که در داخل آب بود باقی ماند و خسارت وارده هم به اندازه ای بود که تنهه موتور لنج را در آوردند و بقیه آن باید دور  انداخته  شود و به همین سادگی ۲۵۰ میلیون تومان سوخت و خاکستر شد و شاید در آینده مسوولین امکانات خاموش کردن آتش را در اسکله و خود بریس مهیا کنند چون اگر در بریس آتش نشانی بود خسارت آتش سوزی خیلی کمتر بود  و جالب این که بعد از دو ساعت ماشین آتش نشانی شهرداری نگور  از شهر نگور به بریس آمد که دیگر آتشی برای خاموش کردن وجود نداشت .

و عکسهایی را که می بینید  دوست عزیزمان آقای الله بخش تاژ   از این حادثه گرفته است .

 

نوشته شده توسط فیض در 21:5 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه پنجم تیر 1386

باران

بار دیگر باران بار دیگر طوفان خدایا این مردم هنوز از مصیبت قبلی در عذابند و نگرانند که اگر بلایی مثل دفعه قبل برای آنها بیاید چکار کنند آنها غیر از  تو رب متعال امیدی ندارند و شکی نیست که تو د ر هر کارت حکمتی هست حتماً در رنج این مردم هم حکمتی وجود دارد و آزمایشی   است برای روزهای سخت و امید وارم در این آزمایش همه ما سر بلند بیرون بیاییم .   

                                                                                                          

هنوز کوتاهی مسوولین در سیل  چند هفته پیش جلوی چشمانم هست پس نگرانی ما  بیمورد نیست با هر بارانی دوباره رنجهای مردم جلوی چشمانمان می اید  هنوز بعضی از مردم بی پناه   خانه هایشان خشک نشده است هنوز بعضی ها پناهگاهی ندارند  و تنها  دعا می کنم این بار مثل قبل نشود  .  

                                           

 امروز هم در زمان باد و باران شدید در مسیر چابهار به طرف نوبندیان و نگور حرکت می کردم وقتی از پلیس راه گذشتم گرد خاک شروع شد بیشتر از 50 تا 60 کیلومتر نمی توانستیم حرکت کنیم  چندین خودرو ردیف شده بودند و با چراغهای روشن  حرکت می کردیم تا کنار کمبل سلیمان باران شروع شد و گرد وغبار آرام گرفت  باران خیلی شدید بود اصلا نمی شد  10 متر جلوتر را دید با یک زحمتی حرکت می کردیم تا کنار پاسگاه نیروی انتظامی برجک  وضعیت بهتر شد و خطر دیگر رفع شده بود منهم سرعتم را بیشتر کردم تا از رودخانه ها قبل از آنکه آب بیاید بگذرم  و خوشبختانه به خوبی مسیر را تا بریس طی کردم و مشکلی پیش نیامد  و تا الان هم  از خسارتهای طوفان خیر دقیقی ندارم و چیزی که مشخص است این است که طرف  بریس و ساحل دریا باران کمتر بوده و طرف بالاتر و شمال باران خیلی شدید بوده است و ما هم منتظر می مانیم تا اخبار  کامل تری برسد .   

    

 یک چیزی هم می خواستم بگم که با گذشت چندین هفته هنوز جاده  ساحلی بریس چابهار درست نشده و قول وقرار های مسوولین هنوز عملی نگشته است  اگر چه هفته ای بود با همت مردم  یک نیم چه راهی باز شده بود و تنها ماشینهای لند کروزر و شاسی بلند می توانستند بروند ولی با باران امروز و احتمال شکستن جاده در سد لیپار این جاده  هم بسته شده و مردم باید از مسیر طولانی نگور به چابهار بروند که با این مشکلات بی بنزینی و افزایش کرایه مردم بی بضاعت  در   مصیبتی سخت گرفتارند و هیچ کس هم به فکر آنها نیست .   

                    

عکسهایی از پلهای شکسته جاده بریس و سد لیپار گرفته ام که اینجا می گذارم  سد لیپار این روزها محل شنا و تفریحگاه نوجوانان و جوانان می باشد  و کاش این سد را نمی شکستند تا مدت بیشتری اب را نگاه می داشت !!

 

نوشته شده توسط فیض در 22:28 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیستم خرداد 1386

آخرین خبرها از سیل دشتیاری

این گزارش را با اجازه زبیر عزیز از وبلاگ نام آوران بلوچستان در این قسمت می گزارم .

بر اساس آخرین گزارشهای مردمی ۷ نفر در بخش مرکزی و ۲ نفر در دشتیاری جان باخته اند. هنوز آمار دقیقی از تلفات سیل در منطقه در دست نیست و به علت طغیان رودخانه کاجو هر لحظه بر میزان سیل گرفتگی در منطقه افزوده می شود.
در حالیکه مردم دشتیاری در معرض یک خطر جدی و فاجعه ای انسانی قرار دارند ایران نژاد نماینده چابهار و مولوی عبدالرحمان در تهران بسر می برند.

بسم الله الرحمن الرحیم
«وما انفقتم من شیئ فهو یخلفه وهو خیرالرازقین » آنچه در راه خدا خرج کنید خداوند عوض می دهد زیرا بهترین رزق دهنده است.
در پی طغیان دریای عمان و بارانهای سیل آسا و جاری شدن سیل در منطقه وسیعی از بلوچستان شامل دشتیاری نیکشهر کهیر زرآباد و غیره  بطوریکه صدها روستا در محاصره سیل قرار گرفته و مردم به ارتفاعات پناه برده اند مؤسسۀ خیریۀ محسنین وابسته به مسجد مکی با تشکیل پایگاههای جمع آوری کمک های مردمی اعم از نقدی و غیر نقدی و تشکیل تیمهای امداد و نجات از مردم مسلمان و نوع دوست ایران اسلامی و بالخصوص مردم سیستان و بلوچستان در خواست دارد این موسسه را در امر کمک رسانی یاری دهند.
نیازهای فوری و ضروری – نان – آب معدنی – کنسرو – پوشاک – ماشین وانت کمک دار
محل جمع آوری
(1) مدرسه دارالعلوم زاهدان جنب مسجدجامع مکی
(2)مؤسسۀ خیریۀ محسنین خیابان خیام طبقه فوقانی صندوق عزیزیه
شماره حساب بانک صادرات شعبه مسجد مکی       
0101564223004
حساب جاری بانک ملی شعبه مسجد مکی   550

 

نوشته شده توسط فیض در 2:20 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه هشتم خرداد 1386

زلزله کمب

نه اینجا زلزله نیامده این بناها توسط لودر و بلدوزر های سازمان زمین شهری با کمک نیروهای  انتظامی و نظامی   در شرق شهر چابهار ( کمب )  خراب شده است  حالا  دلیل این همه ویرانی و خرابی که مثل زلزله  هست ونیست خانواده هایی  را  ویران کرده چیست ؟ باید مسوولین پاسخ گو باشند آیا  در نظام جمهوری اسلامی  ظلم بر مظلوم کار حسنه ای است ؟ اگر سازمان زمین شهری می خواست این زمینها را به مردم ندهد باید از همان اول جلوی آنها می ایستاد و نمی گذاشت که مردم این همه هزینه بکنندو یک نکته جالب این که این روستاهایی که در اطراف چابهار هستند و الان این اتفاق در آنها افتاده همه  شورای اسلامی دارند وزیر نظر بخشداری و فرماندار هستند و همه اینها برق و موبایل روستایی دارند و دولت آمده برای آنها این همه هزینه کرده و حالا با اینها این کا را می کنند حتی در قسمتهایی تیرهای برق و ترانس را زده و انداخته اند و ضررش از جیب بیت المال بوده است !!  . وخانواده هایی همه دارایی خود را فروخته اند تا شاید سر پناهی  داشته باشند  ولی حالا با این عمل خون جلوی چشمانشان را گرفته است  آیا راههای مسالمت آمیزی برای تخلیه این زمینها نبوده است ؟ چرا لشکر کشی کرده اند صدها نیروی یگان ویژه و تجهیزات نظامی برای خراب کردن خانه های مردم مظلوم   آورده بودند هر کس این صحنه ها را می دید یاد جنگ می افتاد دود و گرد وخاک از تمام شهر بلند شده بود وقتی از جاده می گذشتی  و این صحنه ها را می دیدید  خود به خود تحت تأثیر قرار می گرفتید چرا مردم را با این کارها می ترساندند !! شما که قدرت دارید و زور دارید آیا از آه این مردم غریب و فقیر  نمی ترسید ؟ یک لحظه خودتان را به جای آنها تصور کنید  .  

                                                               

  دیروز که به اطراف خانه های خراب شده  رفته بودیم درد و رنج را در چهره مردم می دیدیم خانه هایی که ویران شده بعد با بلوکهای شکسته دوباره سر پناهی درست شده یا در گوشه ای دیگر ودر  گرمای ظهردو بچه خرد سال که میان آوار بلوکهای شکسته بلوکهای سالم را جدا می کردند شاید دوباره با آنها دیواری بسازند  و در قسمتی دیگر زنان و دخترانی که دیوار حیاطشان خراب شده و همینطور در سایه نشسته و نهار می خوردند  همه و همه حاکی از درد ورنجی هست که بر این مردم می گذرد  حالا چه کسانی در این حادثه سود می برند خدا می داند !!

 

 حرفهای امام خمینی  رهبر  انقلاب  در ذهنم است که: این انقلاب مال زاغه نشینان است . و امروز  به این طریق  به مردم بی پناه ظلم می کنند شاید در این میان کسانی برای خرید و فروش زمین گرفته بودند یا عده ای اراذل و اوباش هم در این خانه ها جا گرفته بودند ولی باز نباید همه مردم در آتش چند نفر بسوزند  .   

                      

 امید واریم که آنهایی که سر پناهشان خراب شده زود تر به سر پناهی برسند و در هیچ شهری  و برای هیچ کسی چنین اتفاقی نیافتد .                                                                                                          

و از دوستان هم انتظار داریم نظراتشان را در این مورد بیان کنند تا شاید مسوولی آنها را ببیند و عمل کند .

 

                                              *****

سلام
فیض عزیز
باز هم به دیدن تو آمدم
به دیدن تویی
که در غم و نشاط ما
شریک بوده ای
تویی که باز با
قصه های غصه های ما
غصه دار مانده ای.
غصه های روستای کمب
آن روستای کهنه وقدیم
آن دهکده که شد
هم پای درد های خاک

...

بد تر از داستان غصه های کمب
لحظه های در غبار غم گرفته رمین
خانه های کاهگلی سالهای دور
خانه گلی کوچک پدر بزرگ
بقچه ایکه روی تاقچه اتاق بود
ویک سبد خاطرات مانده از
سالیان دور مادرم
خاطرات زنده ای که
ناگهان اشک شد و مرد


××××××××××××××××
با تقدیم سروده بالا به شما برادر گرامی از احساس لطف وهمدردی نهایت سپاس داریم
موفق باشید .

حکیم بهار ( آشنا )

نوشته شده توسط فیض در 11:28 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه دوم خرداد 1386

لایروبی اسکله بریس

دو سال پیش لایروبی اسکله بریس توسط یک شرکت ایرانی آغاز شد ولی متأسفانه این شرکت نتوانست کاری اصولی انجام دهد و به طور کامل نتوانست داخل اسکله یا دهانه آن را که محل عبور ومرور  شناوران است را لایروبی کند و در این دو سال صیادان به طور مرتب  نارضایتی  خود را از کار این شرکت به گوش مسوولین مربوطه رسانده اند ولی آنها تنها بودجه کلان این شرکت را تأمین کرده و دیگر کارشناسی این طرح را فراموش کرده بودند و بعد از دوسال تازه مسوولان شیلات به اشتباه خود پی بردند و چند میلیارد تومان را حرام کردند و تازه به فکر اشتباه خود افتادند ویک شرکت خارجی که دستگاههای پیشرفته ای داشته را برای لایروبی به بریس آوردند . این شرکت در عرض دو سه ماه به اندازه کل دو سال کار آن شرکت داخلی کار انجام دادند و دهانه اسکله و قسمتهایی از داخل آن را فقط با چند صد میلیون تومان انجام دادند و  کار به  پایان رسید و شرکت پیمانکار از بریس رفت  و برای مدتی اسکله قابل استفده می باشد  و شیلاتیها  هم باید  برای آینده یک فکری اساسی  بکنند .                                                                                      

نوشته شده توسط فیض در 12:58 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386

قرنها باید تا که صاحبدلی پیدا شود .

در عالم سجده روح بلند مولانا محمد عمر سربازی (رح)  پرواز کرد و مراسم تشعیع  حضرت مولانا محمد عمر (رح)  در میان عظیم ترین استقبال مردم بلوچستان و جاهای مختلف  در سرباز برگزار گردید .  

                              

 

 مردم زیادی در گذشت مولانا (رح )را  در جاها و مناطق مختلفی  بصورت خواب یا بصورت بشارتهای دیگری خبر دار شده بودند که دو مورد آن که از جناب مولانا عبدالرحمن سربازی برادر آن بزرگوار نقل شده است را اینجا ذکر می کنیم :    

 یکی از کارمندان استانداری سیستان و بلوچستان بنام حاجی عبدالحمید شه بخش که فردی صالح و عابد می باشد  روایت کرده است فرزند نوجوان من  به نام معراج الدین که 10 یا 12 سال سن داشته است  یک شب جلو تر یا همان شب واقعه به من گفت که بابا من دیشب خواب دیدم که یک ماه بزرگ دیشب از زمین بلند شده و به آسمان پرواز کرده و دری از آسمان باز شده ووارد آسمان شده است که بعد از این حادثه ما یقین پیدا کردیم تعبیر این  خواب در گذشت مولانا (رح ) بوده است .     

از خانواده مولانا عبدالعزیز (رح) از زاهدان یک خانمی تماس گرفتند و گفته اند یکی از زنهای  مسن خانواده ما خواب دیده اند چند شب یا یک شب جلو تر از حادثه وفات مولانا ( رح ) که دروازه ای از آسمان باز شده و جناب رسول الله ( ص )از آسمان به زمین تشریف آوردند ودر مکانی مانند این که انسان برای کسی منتظر باشدمسقر شدند من بعد از آن که عرض سلام و ادب خدمت رسول (ص) کردم از جناب پیامبر (ص) سوال کردم شما منتظرانه ایستاده اید انتظار کسی را می کشید پیامبر (ص) جواب دادند من انتظار آمدن یک مهمانی را دارم که آن زمان ما تعبیر آن را متوجه نشدیم ولی حالا که این واقعه افتاده یقین پیدا کردیم که مهمان پیامبر اکرم ( ص )  مولانا صاحب بوده اند .                                           

خوابهای زیادی از طرف مردم در جاهای مختلفی دیده شده که همه بیانگر بزرگی و محبوبیت آن مولانا می باشد امیدواریم ادامه دهنده راه آن بزرگمرد باشیم .
نوشته شده توسط فیض در 15:13 |  لینک ثابت   •