



سلام دوستان عزيز . امروز بعد از چند ماه مي خواهم يك كم براي وبلاگ بنويسم اول هم در مورد غيبت چند ماه توضيحي بدهم . بعد از انتخابات و آن مسايل ديگر حال و حوصله اي براي نوشتن نداشتم تا اينكه 26 خرداد درست 4 روز بعد از انتخابات خواهر زاده عزيزم بر اثر ايست قلبي از دنيا رفتند و غم بزرگي بر دل ما نشاندند مولابخش پيشادست كه بيشتر به ميم مولي شناخته مي شد علاقه زيادي به زبان وادب بلوچي داشت و شعرهاي زيادي هم به زبان بلوچي گفته اند كه سعي مي كنيم آنها را گرد آوري بكنيم و به صورت كتاب در آوريم او مسؤل انجمن شعر بلوچي در بريس بود و و در بيشتر مراسمهايي كه در سطح شهرستان برگزار مي شد شركت مي كرد و اكثرا هم مجري برنامه ها بود او اميد ما بعد از رفتن صديق سليمي بود تا در كارهاي فرهنگي پيشرو باشد ولي خداوند متعال او را هم از ما گرفت و حالا بايد ديگر جوانان اين كار و راه آنها را ادامه بدهند و از خدا صبر مي خواهيم و براي ميلاد جان ( تنها فرزند او ) هميشه آرزوي سلامتي و طول عمر مي كنم .
بعد از اين اتفاق در مرداد ماه با دوستام تصميم گرفتيم براي رفع خستگي و تغيير اب هوا براي مدتي به مسافرت برويم كه تا وقتي مجوزهاي ماشينها را گرفتيم چند روزي گذشت و از پنجم مرداد سفرمان را از چابهار به طرف بندر عباس شروع كرديم سپس به شيراز رفتيم و دو روز در شيراز مانديم و بعد رفتيم اصفهان و سه روز در اصفهان و اطرافش مانديم بعد از اصفهان به طرف شمال حركت كرديم و چند روزي هم در بندر انزلي و آستارا و رامسر مانديم سپس به طرف مشهد آمديم چند روزي آنجا بوديم بعد هم به طرف زاهدان حركت كرديم و شبي هم در خاش بوديم و بعد از 15 روز به بريس رسيديم سفر خوبي بود كه انشالله در روزهاي بعد خاطراتش را بصورت مفصل تعريف مي كنم و عكسهايش را در وبلاگ مي زارم .
براي امروز كافيه روزهاي ديگر بيشتر مي نويسم و از دوستاني كه در اين مدت پيام گذاشته اند ممنونم سعي مي كنم به همه جواب بدم و به وبلاگهايتان سر بزنم .
سی وسه پل اصفهان - ولی زاینده رود دیگر آبی ندارد .
تنها چند روز به انتخابات مانده است و رقابت شدیدی بین کاندیداها شکل گرفته است و هر کس نظری دارد و هر گروه و حزبی از کاندیدایی حمایت می کند ولی چیزی که من حس می کنم این است که در منطقه ما نسبت به قبل شور و شوق انتخاباتی کم شده است خودم هم با دوستان صحبت می کنم بیشتر هم همین نظر را دارند شاید دلایل زیادی داشته باشد یکی هم شاید استقبال زیاد مردم استان ما در انتخابات گذشته و هزینه هایی است که داده ایم در انتخابات دور گذشته اکثریت مردم استان ما از کاندیدای اصلاح طلبان حمایت کردند و بیشترین رای را به آقای معین و دور دوم به هاشمی دادند ولی بعد از انتخابات و در عمل مشکلات معیشتی ما نه تنها حل نگردید بلکه روز به روزبیشتر شد .
ولی به نظرم باید مثل دفعه قبل حضوری موثر در انتخابات داشته باشیم و برای تعیین سر نوشتمان تلاش کنیم اگر چه دوستان زیادی نظر دیگری داشته باشند .
بین چهار کاندیدای حاضر من بیشتر به آقای موسوی علاقه مندم و برنامه ها و دیدگاههایش را می پسندم اگرچه ابتدا از آمدنش به جای خاتمی ناراحت بودم ولی باز فکر می کنم تنها کسی که می تواند در مقابل آقای احمدی نژاد رقابت کند آقای موسوی می باشد و از دوستان هم می خواهم حتما در انتخابات شرکت کنند خیلی بهتر از شرکت نکردن است و آگاهانه هم به یکی از کاندیداهای اصلاح طلب رای بدهند .
از مناظره دیشب آقای موسوی و اقای احمدی نژاد هم چیزهای زیادی توانستیم بگیریم و از صحبتهای منطقی و متین موسوی هم خیلی خوشحال شدم و امیدوارم حق به حقدار برسد و آن کسی که لایق مردم است انتخاب گردد .
برای بازدید از اسکله های صیادی استان هرمزگان از صبح 27 فروردین به همراه مدیران تعاونیهای صیادی بریس ، پسابندر و گواتر و مسولین بنادر صیادی بریس ، پسابندر و رمین و همکاران اداره کل شیلات استان با یک دستگاه مینی بوس به طرف بندر عباس حرکت کردیم برای اولین بار بود به این طرف می رفتم البته قبلا چند ساعتی به بندر عباس رفته بودم ولی این بار فرق می کرد و از راه زمین می رفتم و مناطق توی مسیر را هم می دیدیم .
اولین جایی که از استان هرمزگان رسیدیم بندر زیبای جاسک بود که زمانی اکثریت مردم آنجا بلوچ بودند که نهار را خوردیم و حرکت کردیم نزدیکهای غروب به میناب رسیدیم شهر زیبایی بود با نخلهای سر به آسمان کشیده اش و لباسهای زیبای محلی زنانش و نقاب چهره هایشان سپس از میناب به طرف بندر عباس حرکت کردیم که ساعت نه شب رسیدیم وبه مهمانسرای شیلات بندر عباس رفتیم وشب همانجا ماندیم البته شب کنار دریای زیبای خلیج فارس رفتیم لحظاتی آنجا بودیم و روز بعد بازدید های ما آغاز می شد .
اولین بندر مقصد ما بندر حسینه بود که تقریبا سه ساعت از بندر عباس فاصله داشت برای رفتن به بندر حسینه باید به شیلات شهرستان بندر لنگه می رفتیم وبه همراه راهنمایمان که از اداره شیلات بندر لنگه بود به طرف بندر حسینه حرکت کردیم . وقتی به بندر حسینه رسیدیم آقای پور عبدالله مدیر عامل تعاونی صیادی و مدیر بندر به استقبالمان آمد و به گرمی از ما استقبال کرد ایشان علاوه براین رییس شورای اسلامی و رییس شورای حل اختلاف آنجا یودند
ایشان از فعالیتهای تعاونی و صیادی آنجا توضیحاتی به ما دادند . یک چیز جالب این بود که تمام ملوانان آنجا از بچه های منطقه چابهار کنارک قصرقند و نیکشهر و سراوان بودند اینجا لنجهای ما ملوان ندارند و همه به دنبال ملوان پاکستانی و افغانی هستند وقتی با آنها صحبت کردیم گفتند که اینجا برای ما بهتر است و مشکلات کمتری داریم .
بعد از بندر حسینه به بندر بستانه آمدیم و یک کم از اسکله آنجا هم دیدن کردیم سپس به بندر لنگه آمدیم و اسکله بندر کنگ که چسبیده به بندر لنگه هست بازدید کردیم و سپس شب را در مهمانسرای شیلات بندر لنگه ماندیم .
در دومین روز سفرمان مقصد ما به جزیره زیبای قشم بود برای رفتن به قشم از بندر پهل که نزدیکترین مسیر به قشم است می رفتیم . قبلا فکر می کردم که قشم نزدیک کیش می باشد یا از خشکی فاصله زیادی دارد و فکر نمی کردم هم این همه وسعت داشته باشد . با یدک کش مینی بوسمان را هم می خواستیم به قشم ببریم فاصله قشم از بندر پهل فقط 900 متر است با خود فکر کردیم کاش یک پل هوایی می زدند و این همه هزینه برای بردن ماشینها نمی شد نزدیک دو ساعت آنجا بودیم تا سوار شدیم . خیلی زود به جزیره قشم و بندر لافت رسیدیم که آنجا هم کارکنان شیلات قشم به استقبالمان آمدندو به طرف شهر قشم حرکت کردیم که حدود 55 کیلومتر از لافت فاصله داشت . روز اول در قشم به استراحت گذشت و غروب به مجتمع های تجاری درگهان و قشم رفتیم شبیه منطقه آزاد چابهار بود ولی یک کم شلوغ تر بود ولی قیمت اجناس زیاد فرق نمی کرد یکی دو ساعت توی مجتمع ها گشتیم و بعد به خوابگاه شیلات قشم رفتیم .
سومین روز سفر بازدید از بنادر صیادی جزیزه قشم بود که اول به بندر با سعیدو رفتیم که فاصله زیادی از قشم داشت آنجا هم به گرمی از ما استقبال کردند و از فعالیتهای شیلات و تعاونی گزارش تهیه کردیم و سپس به بندر صلخ رفتیم و ساعت دو به طرف بندر لافت آمدیم تا سفرما به جزیره قشم پایان برسد . در جزیره قشم هم ملوان بلوچ خیلی زیاد بودند .
دوباره از لافت به بندر پهل امدیم و شب را در بندر عباس ماندیم و صبح به طرف چابهار حرکت کردیم .
این
سفر تجربه زیادی برای ما داشت که امیدواریم بتوانیم در اینده در پیشرفت فعالیتهای
صیادی منطقه استفاده کنیم
.
سالی جدید از راه می رسد وقتی به پایان سال نزدیک می شویم تازه متوجه می شویم سالی دیگر از عمرمان گذشت روزهای خوب و خوش در سال گذشته زیاد بوده اند همچنان که روزهایی تلخ هم داشته ایم ولی انسان باید به نیمه پر لیوان بنگرد و از تلخیها در کنار شیرینی زندگی نگاه کند گذر عمر باعث می شود به تجربه های زندگی ما افزوده شود .
سال پیش رو سالی سرنوشت ساز برای همه ایرانیان است سالی که انتخابات ریاست جموری برگزار می گردد یک ماه پیش که آقای خاتمی اعلام آمادگی کرد خیلی خوشحال شدیم و از ششماه پیش که ستادهای جوانان حامی خاتمی تشکیل شده بود امید آمدن آقای خاتمی را داشتیم تا که اعلام آمادگی کرد و سفرهای استانی شروع شد ولی ناگهان چند روز پیش زمزمه انصراف آغاز شد و هم بلافاصله اعلام انصراف کرد وقتی خبر را شنیدیم خیلی ناراحت شدیم اگرچه دوستان زیادی فکر می کنند در سر نوشت ما تاثیری ندارد ولی به نظرم خیلی مهم بود اگر خاتمی کاندیدا می شد تقریبا دو ماه به انتخابات مانده نمی دانم چه می شود ولی فکر می کنم غیر از خاتمی کسی دیگر نمی تواند به دغدغه های ما پاسخ دهد .
به هر حال باید صبر کنیم و منتظر بمانیم .
سال جدید را به همه دوستان وبلاگ نویس تبریک می گویم و برا ی همه سالی پر از موفقیت آرزومندم .
بعضی موقع انسان در زندگی صحنه هایی می بیند که تحت تاثیر قرار می گیرد و هزاران سوال در ذهن ما نقش می بندد که چرا ماچنین می کنیم و با همنوعان خود اینگونه رفتار می کنیم انسانیت مهمترین چیزی است که ما را از یکدیگر متمایز می کند و اخلاق واحترام ما باعث می شود دیگران هم با ما به خوبی رفتار کنند حالا نمونه هایی از بر خورد انسانها را می آورم شما خودتان قضاوت کنید .
نمونه اول : چند سال پیش برای همایش دومین دوره شوراهای اسلامی شهر وروستا به تهران رفته بودیم به اتفاق چند نفر از دوستام که آنها هم عضو شورا بودند در یکی از خیابانهای تهران قدم می زدیم دوستام از من جلو تر بودند من از همه عقب تر بودم چند نفر مغازه دار بیرون مغازه روی صندلی نشسته بودند من از دور متوجه شدم دارند مارا که لباس بلوچی پوشیده بودیم مسخره می کنند و با صدای بلند می خندیدند وقتی نزدیکشان رسیدم گفتند افغانیها را می گیرند آنها فکر می کردند ما افغانی هستیم وقتی من گفتم ما ایرانی هستیم و بلوچیم مگر نمی دانید ما یک استان داریم که همه شان بلوچ هستند تعجب کردند گفتم شما ها چی از ما برتری دارید که اینگونه مسخره مان می کنید ما که مثل شما انسان هستیم تنها لباسمان فرق می کند وزبانما ن لهجه دارد دیگر چیزی با شما فرق نداریم تنها به شما می گویند تهرانی به ما می گویند چابهاری ولی همه مال همین خاک هستیم همه به یک اندازه حق داریم خیلی شرمنده شدند می خواستم بیشتر متوجه شان کنم که این طرز رفتارتان خوب نیست دوستام برگشتند و نگذاشتند و ما رفتیم .
نمونه دوم : چند ماه پیش در چابهار داخل ماشینم جلوی پاساژ دوستخواه نشسته بودم یکی دو روز به عید فطر مانده بود صحنه عجیبی را می دیدم افسر پلیس راهنمایی رانندگی یک سربازی را پشت یک ماشین قایم کرده بود و خودش با فاصله دور خیابان را نگاه می کرد وقتی موتور سواری نزدیک می شد به سرباز اشاره می کرد اون هم فورا جلوی موتور سوار می پرید واون را می گرفت اگر گواهینامه داشت یا نه ولی جلویش می پرید تا بعد اون گواهینامه را نشان می داد در همین حین یک پسر جوانی پدر پیرمردش را پشت موتور سوار کرده بود رسید سرباز پرید جلوی موتور چون موتور یک کم سرعت داشت نتونست کنترل بکند به جدول خورد و هر دو افتادند پیرمرد بنده خدا بلند شد داشت لنگ می زد خیلی ناراحت شدم آنها رفته بودند برای عید خرید بکنند حالا موتورشان هم باید می رفت پارکینگ خودشان هم نزدیک عید زخمی شدند . اگر خدای ناکرده سر یکی به جدول می خورد چه کسی جواب می داد ؟ آیا توی قانون هست که این جوری موتورها را بگیرند ؟
نمونه سوم : چند هفته پیش برای گرفتن تردد دریایی یک لنج به دریا بانی چابهار رفته بودم ساعت یازده رفتم گفتند ساعت یک بیا الان سرهنگ نیست ساعت یک رفتم دیدم عده زیادی بیرون قسمت صدور دفتر چه تردد نشسته اند چند نفر آشنا هم بودند که رفتم پیش آنها نشستم دیدم دو پاکستانی و چهار نفر افغانی هم گوشه ای در سایه دیوار نشسته اند بچه ها گفتند اینها را از طرف پزم گرفته اند آورده اند ساعت دو شد ما تقریبا نزدیک آشپزخانه نشسته بودیم گروهبانها و افسران می رفتند نهار می گرفتند می خوردند سربازها هم همینطور مامورهایی که اینها را آورده بودند به نوبت رفتند غذا گرفتند و خوردند ولی انگار نه انگار اینها انسان هستند و نیاز به غذا دارند ساعت سه شد ما هم دیگر خسته بودیم ما را برده بودند جلوی دفتر سر هنگ و یک ساعتی بود اونجا ایستادیم تا اجازه ورود دادندکه اون قصه اش مفصله که اونجا سرهنگ چه صحبتهایی کرد و از ما انتظار همکاری داشت ؟ وقتی بیرون آمدیم نزدیکهای ساعت چهار بود افغانیها هنوز بیرون نشسته بودند یکی از بچه های کنارک دیگر نتونست طاقت بیاورد رفت بیرون دریا بانی برایشان ساندویچ گرفت آورد تا یک کمی نیرو بگیرند و چند ساندویچ اظافه هم برای شامشان آورده بود حالا شما فکر کنید اینها مجرم هستند ولی آیا انسان نیستند ؟ نیاز به آب و غذا ندارند ؟
***
اینها تنها نمونه ای از صدها نمونه برخورد جامعه امروز ما با یکدیگر است که همه ما هر روز شاهد هستیم .
![]() |
| عیدسعید قربان مبارک |

حالا سومین ماه است که گرفتن سوخت لنجهای تعاونی ما به من واگزار شده است قبلا خیلی کم به شرکت نفت می رفتم ولی طی این سه ماه خیلی زیاد به شرکت نفت رفته ام و در این سه ماه هم چیزهایی دیده ام که قبلا تنها می شنیدم ولی دیگر با چشمان خود می بینم که چگونه این جا حق مردم را ادا می کنند چگونه به مردم احترام می گذارند و تا چه اندازه حرفهای مدیران دولت پاسخگو صحیح می باشد و چقدر هم پاسخگوی مردم بیچاره هستند !...
دریای آرام هم گاهی موجب می شود ما تلخترین خاطرات
زندگی مان را از آن داشته باشیم دریا همیشه آرامش بخش است و جایی است که برای تفریح و فراغت به کنارش می
رویم ولی این خفته آرام هم برای انسانهایی تقدیری دارد و از سرزمینهای دور انسانها
را فرا می خواند تا ارامش ابدی آنها در کنار دریا باشد و خاطرات تلخی برای
بازماندگان بگذارد همانطور که سه شنبه این هفته آقای بوستانی کارمند اداره ثبت
احوال نگور که به اتفاق خانواده و مهماناش برای شنابه دریا آمده بودند در حادثه ای جانگداز در ساحل بریس قدیم در موجها
گرفتار شد و جانش را از دست داد در فصلی که دریا همیشه آرام است و موج ندارد این
اتفاق تلخ افتاد .
بوستانی را از زمانی که به ثبت احوال امد می شناسم
انسان خیلی خوبی بود همیشه کارمان را سریع انجام می داد ولی تقدیر برایش چیز دیگری
نوشته بود و تنها یادش برای ما ماند .
من هم به
نوبه خودم این اتفاق ناگوار را به خانواده محترمش و همکاران عزیزش در ثبت احوال
نگور تسلیت عرض می نمایم .
یک مطلب دیگر هم این که در این سه شنبه چندین اتفاق
افتاد دو ماشین سواری هم در مسیر بریس – چابهار تصادف کردند که شنیدم یکی از
سرنشینانش کشته شد و یک خودروی نیسان هم در همین مسیر چپ شد که خوشبختانه به کسی
آسیبی نرسید و شنیدم که در شهر نیکشهر هم یک نفر سه نفر از اعضای خانواده اش را به
قتل رسانده است .
عید سعید فطر
را به همه مردم مسلمانان جهان تبریک و تهنیت
عرض می نمایم و امیدوارم در
دعاهایتان ما انسانهای حقیر را هم فراموش
نکرده باشید ، رمضانی دیگر از عمرمان گذشت چقدر زود عمرمان می گذرد با آمدن رمضان
و عید بار دیگر داغ از دست دادن دوست صمیمیم
مرحوم صدیق سلیمی تازه شد یک سال از رفتن آن عزیز گذشت درست شب عید پارسال
بود که آن اتفاق تلخ رخ داد من که هنوز از
دست دانش را باور نمی کنم او در لحظه لحظه روزهای عمرم با من بوده هر روز یادش می
کنم وقتی تنها از این جاده لعنتی عبور می کنم دوباره آن صحنه جلوی چشمم می آید از
خداوند متعال می خواهم آن عزیز از دست رفته را مورد رحمت و مغفرت قرار دهد و
خانواده اش و فرزندانش را همیشه سالم و سلامت نگاه دارد .
****
نماز عید امسال
هم مثل سالهای قبل به امامت مولوی خالد
نایاب امام جمعه بریس در جایگاه نماز عید بریس با حضور مردم بریس و روستاهای اطراف
باشکوه برگزار گردید اگر چه این ساعت جدید و قدیم باعث شد من هم مثل مردم زیاد
دیگری دیر به محل نماز برسم .
***
سیزدهمین دوره
مسابقات مینی فوتبال جام رمضان بریس که با حضور 24 تیم بریس و منطقه از شب سوم ماه
مبارک رمضان آغاز گردیده بود با حضور دو تیم شباب بالاد و دهیاری کالبر در فینال
که در وقت قانونی سه بر سه مساوی شد و در ضربات پنالتی تیم شباب سه بر دو تیم
دهیاری راشکست داد و قهرمان سیزدهمین دوره جام رمضان بریس شد و جلیل آفرین از تیم
شباب بالاد با زدن 12 گل بهترین گلزن و غنی جلالی نیا از تیم شباب بالاد بهترین
بازیکن فینال و نجیب بلوچ از تیم صنایع برودتی دانیال بریس به عنوان پدیده مسابقات شناخته شدند و تیم صنایع
برودتی دانیال بریس هم به عنوان با اخلاقترین تیم انتخاب گردید به پایان رسید .
****
دومین آلبوم
خواننده بلوچ چابهاری بابل همراز به بازار آمد . یک سال پیش ایشان اولین کاست شعر بلوچی را به بازار ارایه کرده بود که با
استقبال زیاد مردم روبرو شد و این باعث گردید بعد از یک ساال دومین کاستش را
بمناسبت عید سعید فطر به بازار بدهد که احتمال می رود مانند کاست اولش مورد
استقبال زیاد مردم چابهار و منطقه قرار بگیرد .
****
تابستان امسال هم بعد از سالها رییس شیلات بریس تغییر کرد و بجای آقای دادگر که سالهای زیادی در بریس خدمت می کرد آقای هادی زارعی عهده دار این مسولیت شد و امیدواریم این رییس جوان در سمت جدید خود و در خدمت به صیادان بریس موفق باشد و به نوبه خود هم این انتصاب را به این عزیز تبریک عرض می نماییم .
چند روز پیش دوستی را دیدم گفت
: فلانی چرا وبلاگت را به روز نمی کنی ؟ گفتم : فایده ای ندارد !! گفت: حتماً وقتش را نداری یا مطلب نداری ؟ گفتم: چرا هم وقتش را هم دارم هم مطلب زیاد
دارم ولی مشکل یک جای دیگه است . گفت : چند نفر بازدید کننده که دارد . گفتم :
درست ولی من احساس می کنم نوشتن وبلاگ هیچ فایده ای جز سرگرمی برایم ندارد . گفت:
من که این جوری فکر نمی کنم شما می توانید با اطلاع رسانی برای منطقه و شهرتان
مفید باشید گفتم : این گفته هایت شاید
درست باشد ولی من زمانی نتوانم به خوبی اطلاع رسانی بکنم یا وقتی نتوانم مشکلات
منطقه را به خوبی بیان کنم فایده ای ندارد . گفت : بیشتر بگو من متوجه نمی شوم .
گفتم : مساله این است من دلم از زجر و ظلمی که به قومم می شود پر است ولی نمی
توانم بگویم من حرفهای دلم را نمی توانم بنویسم من وقتی نتوانم تبعیض ها را بیان
کنم وقتی من باید پوشیده بگویم یا سعی کنم جوری بنویسم که کسی از دستم آزرده نشود
این دیگر فایده ای ندارد ، چرا من می توانم بدون نام ونشان بنویسم و هیچ کس مرا
نمی شناسد ولی من می خواهم شناخته بشوم ولی در مقابل آسوده باشم بتوانم انتقاد کنم
، بتوانم نظراتم را بیان کنم . دوستم یک کمی حق به من داد و متوجه شد که چی می
گویم .
من فکر می کنم وبلاگ
نویسی بصورتی که بتوان از آن برای جامعه
سودی برد خیلی سخت شده است و ما تنها برای سرگرمی و پر کردن وقتمان چیزی می نویسیم
غیر از این فایده ای ندارد .
در سالهای هفتاد وقتی می خواستیم برای درس خواندن به شهر برویم ساعتها در کنار جاده می ایستادیم تا ماشینی بیاید و ما را به شهر ببرد اگر چه از ته دل زیاد راضی به جدا شدن از روستا نبودیم ولی مجبور بودیم برویم گاهی چندین ساعت می ایستادیم تا ماشینی عبور می کرد و ما را می برد یا بعضی موقع تا ظهر می ایستادیم و ماشین نبود و بر می گشتیم تا فردا دوباره برویم سر جاده چون آن روزها مثل امروز نبود که همه ماشین داشته باشند یا ماشین کرایه ای هم نبود و همچنین از بزرگترها هم شنیده بودیم که قبل از ما هم این مشکل بوده و برای تحصیل آنها هم چه رنجهایی کشیده اند ولی چیزی که برایم جای تعجب دارد و باعث شد که این مطلب را اینجا بنویسم این است که الان زمانی برای کاری از جاده بریس نگور عبور می کنم دانش آموزان روستاهای رودیگ ، بالاد و کالبر را می بینم که در اوج گرما در سر آفتاب نشسته یا ایستاده اند تا به مدرسه ها بروندچقدر سخت است آدم پنج دقیقه در آفتاب سوزان بدون سایه بایستد ولی این دانش آموزان ساعتها می ایستند تا ماشینی بیاید و آنها را به بریس یا نگور ببرد و به دبیرستان یا هنرستان هایشان برسند چون غیر از این دوجا در نزدیک این روستاها دبیرستانی وجود ندارد حال می خواهم از مسولین بپرسم شما چگونه از این دانش آموزان که با این همه سختی هر روز می روند و می آیند انتظار دارید بهترین باشند ؟ و به دانشگاه ها راه پیدا کنند ؟اگر چه باز از بین اینها هستند استعدادهایی که شکوفا می شوند ولی بیشتر اینها به جای ادامه تحصیل از تحصیل باز می مانند وبه راههای خلاف از قبیل اعتیاد و قاچاق سوخت کشیده می شوند و همه خانواده ها هم هزینه این همه رفت و امد را ندارند پس از گذشت سی سال از پیروزی انقلاب اسلامی ما انتظار داریم برای همه به خصوص مناطق محروم بلوچستان امکانات تحصیلی فراهم شود حالا اگر نمی توانند برای همه دبیرستان ایجاد کنند حداقل یک مینی بوسی یا سرویسی فراهم کنند تا این دانش آموزان این هم در عذاب نباشند و راحت بتوانند به مدارسشان بروند و بیایند این انتظار زیادی نیست و حق مسلم ماست ، حق مسلم نسل فردای ماست ، حق مسلم فرزندان ماست ، همانطور که انرژی هسته ای حق مسلم ماست !!

قبل از همه سال جدید هجری شمسی و بهار طبیعت را به همه عزیزان تبریک عرض نموده و برای همه دوستان سالی پر از موفقیت آرزو می کنم .
درست روز اول فروردین ساعتی که سال تحویل می شد به همراه دوستان برای مسافرتی تفریحی حرکت کردیم ...
در این روزها پوسترهایی در شهر می بینم در مورد در ختکاری و حفاظت محیط زیست ولی از حرف تا عمل فرسنگها فاصله است کاش این نوشته ام را مسؤلی می دید . در جایی که ما زندگی می کنیم در ده کیلومتری بریس در کنار جاده ساحلی که به چابهار می رود تالاب طبیعی زیبایی...

دیشب در اتفاقی تلخ یک فروند لنج هندوستانی در ساحل بریس - چابهار به سنگها برخورد کرده و غرق شد که از 12 نفر سر نشین آن تنها 7 نفر نجات پیدا کردند و جسد یک نفر هم در ساحل دریا در میان سنگها پیدا شد و هنوز جسد 4 نفر دیگر پیدا نشده است ...




در حادثه ای که دیروز بعد از ظهر در اسکله بندر بریس اتفاق افتاد یک فروند لنج صیادی در آتش سوخت که علت آن سهل انگاری کارگرانی که در داخل لنج برای تاسیس سردخانه کار می کردند...

بار دیگر باران بار دیگر طوفان خدایا این مردم هنوز از مصیبت قبلی در عذابند و نگرانند که اگر بلایی مثل دفعه قبل برای آنها بیاید چکار کنند آنها غیر از تو رب متعال امیدی ندارند و شکی نیست که تو د ر هر کارت حکمتی هست حتماً در رنج این مردم هم حکمتی وجود دارد و آزمایشی است برای روزهای سخت و امید وارم در این آزمایش همه ما سر بلند بیرون بیاییم .

نه اینجا زلزله نیامده این بناها توسط لودر و بلدوزر های سازمان زمین شهری با کمک نیروهای انتظامی و نظامی در شرق شهر چابهار ( کمب ) خراب شده است حالا دلیل این همه ویرانی و خرابی که مثل زلزله هست ونیست خانواده هایی را ویران کرده چیست ؟ باید مسوولین پاسخ گو باشند آیا در نظام جمهوری اسلامی ظلم بر مظلوم کار حسنه ای است ؟ اگر سازمان زمین شهری می خواست این زمینها را به مردم ندهد باید از همان اول جلوی آنها می ایستاد و نمی گذاشت که مردم این همه هزینه بکنندو یک نکته جالب این که این روستاهایی که در اطراف چابهار هستند و الان این اتفاق در آنها افتاده همه شورای اسلامی دارند وزیر نظر بخشداری و فرماندار هستند و همه اینها برق و موبایل روستایی دارند و دولت آمده برای آنها این همه هزینه کرده و حالا با اینها این کا را می کنند حتی در قسمتهایی تیرهای برق و ترانس را زده و انداخته اند و ضررش از جیب بیت المال بوده است !! . وخانواده هایی همه دارایی
دو سال پیش لایروبی اسکله بریس توسط یک شرکت ایرانی آغاز شد ولی متأسفانه این شرکت نتوانست کاری اصولی انجام دهد و به طور کامل نتوانست داخل اسکله یا دهانه آن را که محل عبور ومرور شناوران است را لایروبی کند و در این دو سال صیادان به طور مرتب نارضایتی خود را از کار این شرکت به گوش مسوولین مربوطه رسانده اند ولی آنها تنها بودجه کلان این شرکت را تأمین کرده و دیگر کارشناسی این طرح را فراموش کرده بودند و بعد از دوسال تازه مسوولان شیلات به اشتباه خود پی بردند و چند میلیارد تومان را حرام کردند و تازه به فکر اشتباه خود افتادند ویک شرکت خارجی که دستگاههای پیشرفته ای داشته را برای لایروبی به بریس آوردند . این شرکت در عرض دو سه ماه به اندازه کل دو سال کار آن شرکت داخلی کار انجام دادند و دهانه اسکله و قسمتهایی از داخل آن را فقط با چند صد میلیون تومان انجام دادند و کار به پایان رسید و شرکت پیمانکار از بریس رفت و برای مدتی اسکله قابل استفده می باشد و شیلاتیها هم باید برای آینده یک فکری اساسی بکنند .
در عالم سجده روح بلند مولانا محمد عمر سربازی (رح) پرواز کرد و مراسم تشعیع حضرت مولانا محمد عمر (رح) در میان عظیم ترین استقبال مردم بلوچستان و جاهای مختلف در سرباز برگزار گردید .
مردم زیادی در گذشت مولانا (رح )را در جاها و مناطق مختلفی بصورت خواب یا بصورت بشارتهای دیگری خبر دار شده بودند که دو مورد آن که از جناب مولانا عبدالرحمن سربازی برادر آن بزرگوار نقل شده است را اینجا ذکر می کنیم :
یکی از کارمندان استانداری سیستان و بلوچستان بنام حاجی عبدالحمید شه بخش که فردی صالح و عابد می باشد روایت کرده است فرزند نوجوان من به نام معراج الدین که 10 یا 12 سال سن داشته است یک شب جلو تر یا همان شب واقعه به من گفت که بابا من دیشب خواب دیدم که یک ماه بزرگ دیشب از زمین بلند شده و به آسمان پرواز کرده و دری از آسمان باز شده ووارد آسمان شده است که بعد از این حادثه ما یقین پیدا کردیم تعبیر این خواب در گذشت مولانا (رح ) بوده است .
از خانواده مولانا عبدالعزیز (رح) از زاهدان یک خانمی تماس گرفتند و گفته اند یکی از زنهای مسن خانواده ما خواب دیده اند چند شب یا یک شب جلو تر از حادثه وفات مولانا ( رح ) که دروازه ای از آسمان باز شده و جناب رسول الله ( ص )از آسمان به زمین تشریف آوردند ودر مکانی مانند این که انسان برای کسی منتظر باشدمسقر شدند من بعد از آن که عرض سلام و ادب خدمت رسول (ص) کردم از جناب پیامبر (ص) سوال کردم شما منتظرانه ایستاده اید انتظار کسی را می کشید پیامبر (ص) جواب دادند من انتظار آمدن یک مهمانی را دارم که آن زمان ما تعبیر آن را متوجه نشدیم ولی حالا که این واقعه افتاده یقین پیدا کردیم که مهمان پیامبر اکرم ( ص ) مولانا صاحب بوده اند .
روز قبلش دعوتنامه ای رسیده بود که خبر از اولین همایش خیرین مدرسه ساز در 17 اسفند 85 می داد و ساعت 9 صبح زمان شروع آن بود در تردید بودم که آیا بروم یا نه ؟ چون در آن روز در جایی دیگر هم کار داشتم ولی بلاخره تصمیم گرفتم برای ساعتی هم شده بروم و این همایش را ببینم با 15 دقیقه تاخیر وارد سالن اجتماعات کوثر کوی بندر شدم که با راهنمایی دوستان حاظر به سالن رفتم اولین بار بود که به این سالن می رفتم تقریباً نصف سالن پر بود من هم در قسمت بالا و در یکی از ردیفها نشستم سپس همایش با تلاوت قرآن مجید آغاز شد که بعد از آن سرود جمهوری اسلامی خوانده شد و مجری برنامه ها را اعلام کرد که شخصیتهای بنامی از جمله باطنی فرماندار چابهار ، غلامی نماینده رهبری در امور اهل سنت شهرستان ، زمانیان مدیر عامل جدید منطقه آزاد چابهار ، زورقی رییس اداره آموزش و پرورش چابهار در همایش حضور داشتند وهمچنین در ادامه همایش مولوی عبدالرحمن ملازهی امام جمعه اهل سنت چابهار هم به سالن آمدند ولی برایم جالبترین قسمت زمانی بود که مجری اعلام کردند شیخ محمد صالح پردل خطیب بزرگ هرمزگان در همایش حضور دارند و سخنرانی می کنند بیشتر از قبل خوشحال شدم و آمدن به همایش را افتخاری دیدم تا اولین بار شیخ محمد صالح پردل را از نزدیک ببینم من به ایشان علاقه خاصی دارم و کلیه سی دی و نوار کاستهای سخنرانی های ایشان را دارم و جذبه ای را که در گفتار شیخ دیده ام در هیچ سخرانی تابحال ندیده ام و کلام ایشان تآثیر عمیقی در من می گذارد و بعد از سالها انتظار این افتخار نصیبم شد تا شیخ را از نزدیک زیارت کنم . سخنرانان همایش به ترتیب عبارت بودند :
1- آقای بلوچ رییس مجمع خیرین مدرسه ساز شهرستان چابهار ( خیر مقدم به مهمانان همایش )
2- آقای باطنی فرماندار شهرستان چابهار
3- حجت الاسلام غلامی نماینده رهبری در امور اهل سنت شهرستان چابهار
4- آقای زمانیان مدیر عامل منطقه آزاد چابهار
5- آقای زورقی رییس اموزش و پرورش شهرستان چابهار
6- مولوی عبدالرحمن ملا زهی امام جمعه اهل سنت چابهار
7- آقای برازنده رییس مجمع خیرین مدرسه ساز استان سیستان و بلوچستان
8- آقای خطیبی زاده عضو مجمع خیرین مدرسه ساز استان هرمزگان
9- اجرای سرود اسلامی توسط آقای سماک
10- آقای شیخ محمد صالح پردل عضو مجمع خیرین مدرسه ساز استان هرمزگان

در پایان عکسهایی اسکن شده از مدارس کپری و گلی شهرستان چابهار به نمایش گذاشته شد سپس به خیرین مدرسه ساز شهرستان چابهار که در همایش حضور داشتند جوایزی اهدا گردید .
همچنین در ادامه برنامه ها مراسم کلنگ زنی ساختمان مجمع در سطح شهر برگزار گردید .