جوانان بریس
اخبارو مشکلات فرهنگی و اجتماعی بریس و منطقه
چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387
وقتی میلیاردها به عراق و لبنان می روند !!
وقتی در روز نامه خواندم
که شورای اسلامی و شهرداری تهران سه
میلیارد تومان به لبنان داده اند خونم به
جوش آمد ، زمانی می بینم هموطنانم در
کپر زندگی می کنند چه جوری خونم به جوش
نمی آید ؟ زمانی می بینم همشهریانم هنوز
آب خود را با گالن بیست لیتری تأمین می
کنند وقتی می بینم مادرانم هنوز ظرفهای
آب را با سر حمل می کنند چگونه خونم به جوش
نمی اید ؟ زمانی می بینم فرزندان و
برادرانم به جای تحصیل و رفاه در
آفتاب سوزان در کنار خیابان بنزین می
فروشند وقتی می بینم جوانان همشهریم بیکار
در کنار خیابان نشسته اند چه جوری خونم
به جوش نمی آید ؟ وقتی می بینم ما نه آب
خوردن داریم نه برق درست و حسابی داریم
نه جاده ای برای رفت و آمد چه جوری خونم
به جوش نمی آید ؟ زمانی می بینم بهترین
جوانانم به جای تحصیل در دانشگاهها و
آسایش و رفاه در سخت ترین شرایط سوخت
قاچاق می کنند و می دانند این کارشان با
مرگ برابر است و از مرگ هم می گذرند تا
لقمه نانی بدست آورند چه جوری خونم به جوش
نمی آید ؟ مادرانی را می شناسم که چه
جوانانی را در همین راه بدست آوردن
لقمه نانی از دست داده اند نه یک نفر
نه دو نفر خانواده هایی چندین نفر را
قربانی داده اند باز هم خونم به جوش نمی
آید ؟ خواهران و مادرانی را هر روز می بینم
تکه های چوب را در کنار جاده جمع می
کنند ، می شکنند و با سر حمل می کنند تا
آتشی برای درست کردن غذا داشته باشند
چه جوری این صحنه ها را می بینم و خونم به
جوش نمی آید ؟ گوشه گوشه شهرم پر
از گدا و بی خانمان شده است با ماشینتان
هر جای شهر فقط چند دقیقه بایستید ببیندید
چندین گدا محاصره تان می کنند حتی به
پایتان می افتند التماس می کنند تا فقط
یک پنجاه تومان به آنها بدهید جلوی بانکها
بروید چند نفر نشسته اند ؟ این صحنه
ها را هر روز می بینم بازهم خونم به
جوش نمی آید ؟ هزاران درد و حرف نگفته
دارم ولی باز می بینم میلیاردها به لبنان
و عراق می روند ولی ما بیشتر از همه محتاجیم
چه جوری تحمل و سکوت کنم ؟ وقتی گزارش خودکشی کارگران را می بینیم و می خوانیم چگونه صبر کنیم دیگر نمی
توانم حرفی بزنم کاش گوش شنوایی هم
بود !!!
نوشته شده توسط فیض
در 12:4 | لینک ثابت
•

