سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387
حق مسلم ما !!
در سالهای هفتاد وقتی می خواستیم برای درس خواندن به شهر برویم ساعتها در کنار جاده می ایستادیم تا ماشینی بیاید و ما را به شهر ببرد اگر چه از ته دل زیاد راضی به جدا شدن از روستا نبودیم ولی مجبور بودیم برویم گاهی چندین ساعت می ایستادیم تا ماشینی عبور می کرد و ما را می برد یا بعضی موقع تا ظهر می ایستادیم و ماشین نبود و بر می گشتیم تا فردا دوباره برویم سر جاده چون آن روزها مثل امروز نبود که همه ماشین داشته باشند یا ماشین کرایه ای هم نبود و همچنین از بزرگترها هم شنیده بودیم که قبل از ما هم این مشکل بوده و برای تحصیل آنها هم چه رنجهایی کشیده اند ولی چیزی که برایم جای تعجب دارد و باعث شد که این مطلب را اینجا بنویسم این است که الان زمانی برای کاری از جاده بریس نگور عبور می کنم دانش آموزان روستاهای رودیگ ، بالاد و کالبر را می بینم که در اوج گرما در سر آفتاب نشسته یا ایستاده اند تا به مدرسه ها بروندچقدر سخت است آدم پنج دقیقه در آفتاب سوزان بدون سایه بایستد ولی این دانش آموزان ساعتها می ایستند تا ماشینی بیاید و آنها را به بریس یا نگور ببرد و به دبیرستان یا هنرستان هایشان برسند چون غیر از این دوجا در نزدیک این روستاها دبیرستانی وجود ندارد حال می خواهم از مسولین بپرسم شما چگونه از این دانش آموزان که با این همه سختی هر روز می روند و می آیند انتظار دارید بهترین باشند ؟ و به دانشگاه ها راه پیدا کنند ؟اگر چه باز از بین اینها هستند استعدادهایی که شکوفا می شوند ولی بیشتر اینها به جای ادامه تحصیل از تحصیل باز می مانند وبه راههای خلاف از قبیل اعتیاد و قاچاق سوخت کشیده می شوند و همه خانواده ها هم هزینه این همه رفت و امد را ندارند پس از گذشت سی سال از پیروزی انقلاب اسلامی ما انتظار داریم برای همه به خصوص مناطق محروم بلوچستان امکانات تحصیلی فراهم شود حالا اگر نمی توانند برای همه دبیرستان ایجاد کنند حداقل یک مینی بوسی یا سرویسی فراهم کنند تا این دانش آموزان این هم در عذاب نباشند و راحت بتوانند به مدارسشان بروند و بیایند این انتظار زیادی نیست و حق مسلم ماست ، حق مسلم نسل فردای ماست ، حق مسلم فرزندان ماست ، همانطور که انرژی هسته ای حق مسلم ماست !!


