تبليغاتX
جوانان بریس - احترام به انسانیت

دوشنبه بیست و سوم دی 1387

احترام به انسانیت

بعضی موقع انسان در زندگی صحنه هایی می بیند که تحت تاثیر قرار می گیرد و هزاران سوال در ذهن ما نقش می بندد که چرا ماچنین می کنیم و با همنوعان خود اینگونه رفتار می کنیم انسانیت مهمترین چیزی است که ما را از یکدیگر متمایز می کند و اخلاق واحترام ما باعث می شود دیگران هم با ما به خوبی رفتار کنند حالا نمونه هایی از بر خورد انسانها را می آورم شما خودتان قضاوت کنید .

نمونه اول : چند سال پیش برای همایش دومین دوره شوراهای اسلامی شهر وروستا به تهران رفته بودیم به اتفاق چند نفر از دوستام که آنها هم عضو شورا بودند در یکی از خیابانهای تهران قدم می زدیم  دوستام از من جلو تر بودند من از همه عقب تر بودم  چند نفر مغازه دار بیرون مغازه روی صندلی  نشسته بودند  من از دور متوجه شدم دارند مارا که لباس بلوچی پوشیده بودیم مسخره می کنند و با صدای بلند می خندیدند وقتی نزدیکشان  رسیدم گفتند افغانیها  را می گیرند آنها فکر می کردند ما افغانی هستیم وقتی من گفتم ما ایرانی هستیم و بلوچیم مگر نمی دانید ما یک استان داریم که همه شان بلوچ هستند تعجب کردند گفتم شما ها چی از ما برتری دارید که اینگونه مسخره مان می کنید ما که مثل شما انسان هستیم تنها لباسمان فرق می کند وزبانما ن لهجه دارد دیگر چیزی با شما فرق نداریم تنها به شما می گویند تهرانی به ما می گویند چابهاری ولی همه مال همین خاک هستیم همه به یک اندازه حق داریم خیلی شرمنده شدند می خواستم بیشتر متوجه شان کنم که این طرز رفتارتان خوب نیست دوستام برگشتند و نگذاشتند و ما رفتیم .

نمونه دوم : چند ماه پیش در چابهار داخل ماشینم جلوی پاساژ دوستخواه نشسته بودم یکی دو روز به عید فطر مانده بود صحنه عجیبی را می دیدم افسر پلیس راهنمایی رانندگی یک سربازی را پشت یک ماشین قایم کرده بود و خودش با فاصله دور خیابان را نگاه می کرد وقتی موتور سواری نزدیک می شد به سرباز اشاره می کرد اون هم فورا جلوی موتور سوار می پرید واون را می گرفت اگر گواهینامه داشت یا نه ولی جلویش می پرید تا بعد اون گواهینامه را نشان می داد در همین حین یک پسر جوانی پدر پیرمردش را پشت موتور سوار کرده بود رسید سرباز پرید جلوی موتور چون موتور یک کم سرعت داشت نتونست کنترل بکند به جدول خورد و هر دو افتادند پیرمرد بنده خدا بلند شد داشت لنگ می زد خیلی ناراحت شدم آنها رفته بودند برای عید خرید بکنند حالا موتورشان هم باید می رفت پارکینگ خودشان هم نزدیک عید زخمی شدند . اگر خدای ناکرده سر یکی به جدول می خورد چه کسی جواب می داد ؟ آیا توی قانون هست که این جوری موتورها را بگیرند ؟

نمونه سوم : چند هفته پیش برای گرفتن تردد دریایی یک لنج به دریا بانی چابهار رفته بودم ساعت یازده رفتم گفتند ساعت یک بیا الان سرهنگ نیست ساعت یک رفتم دیدم عده زیادی بیرون قسمت صدور دفتر چه تردد نشسته اند چند نفر آشنا هم بودند که رفتم پیش آنها نشستم دیدم دو پاکستانی و چهار نفر افغانی هم گوشه ای در سایه دیوار نشسته اند بچه ها گفتند اینها را از طرف پزم گرفته اند آورده اند ساعت دو شد ما تقریبا نزدیک آشپزخانه نشسته بودیم گروهبانها و افسران می رفتند نهار می گرفتند می خوردند سربازها هم همینطور مامورهایی که اینها را آورده بودند به نوبت رفتند غذا گرفتند و خوردند ولی انگار نه انگار اینها انسان هستند و نیاز به غذا دارند ساعت سه شد ما هم دیگر خسته بودیم ما را برده بودند جلوی دفتر سر هنگ و یک ساعتی بود اونجا ایستادیم تا اجازه ورود دادندکه اون قصه اش مفصله که اونجا سرهنگ چه صحبتهایی کرد و از ما انتظار همکاری داشت ؟ وقتی بیرون آمدیم نزدیکهای ساعت چهار بود افغانیها هنوز بیرون نشسته بودند یکی از بچه های کنارک دیگر نتونست طاقت بیاورد رفت بیرون دریا بانی برایشان ساندویچ گرفت آورد تا یک کمی نیرو بگیرند و چند ساندویچ اظافه هم برای شامشان آورده بود حالا شما فکر کنید اینها مجرم هستند ولی آیا انسان نیستند ؟ نیاز به آب و غذا ندارند ؟

***

اینها تنها نمونه ای از صدها نمونه برخورد جامعه امروز ما با یکدیگر است که همه ما هر روز شاهد هستیم .

نوشته شده توسط فیض در 20:56 |  لینک ثابت   •